تبليغاتX
توماج
در آرشیو موضوعی دو آیتم "اجتماعی" و "آسیب های اجتماعی" را قرار داده ام که به زودی قصد دارم مطالبی را که در این دو زمینه در مطبوعات به چاپ رسانده ام در این آیکون ها قرار دهم.
آن چه مسلم است نظرات شما مرا کمک خواهد کرد تا ایرادات مطالبم را ببینم.
+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در دوشنبه 30 آبان1384 و ساعت 19:35 |

هر از گاهی نیاز داری که در خود غرق شوی، با خود خلوت کنی، شعری بخوانی، به دوستانی که کارشان تولید انرژی است زنگی بزنی و پس از این که همه این کارها را انجام دادی آسوده بخوابی.

صبح که از خواب بیدار شدی، دوشی بگیری، اصلاح کنی و با خود زمزمه کنی که تو محکوم به زندگی هستی و باید با ناملایمات زندگی مبارزه کنی.

به قول دوست عزیزم " علی رضا اسکندریون" فاتحان بر زمین می خورند اما در زمین نمی مانند.

من هم دیشب با خود خلوت کردم به این جمله فکر کردم به "حمید صادقی" عزیز زنگی زدم و او هم شعری از شاملو برای من خواند و من کلی انرژی گرفتم و حالا با تمام مشکلات پیش رو مبارزه می کنم و محکم به جنگ آنها می روم.

آخر می دانی شفیعی کدکنی هم می گوید:

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زیبه اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت

کز برایش می توان از جان گذشت
+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در یکشنبه 29 آبان1384 و ساعت 17:59 |
"روزگار غریبی است نازنین"

واقعا روزگار غریبی است از اسفند سال گذشته در به در بیمارستان ها و پزشکان مختلف باشی و علاوه بر هزینه های گزاف کلی از وقت و زندگیت بزنی تازه می فهمی که بیمارت موش آزمایشگاهی بیمارستانهایی شده بود که بنا به دلایلی مجبور بودی فقط به آن بیمارستان ها مراجعه کنی.

پزشک متخصص قلب می گفت مشکل بیمارت مغز و اعصاب است آزمایشها و رادیولوژی ها آغاز می شد؛ پزشک متخصص مغز و اعصاب: نه مشکل عصبی نیست به همان مرکز قلب مراجعه کنید.

دوباره روز از نو روزی از نو! پزشک متخصص قلب این بار تبدیل به پزشکان متخصص قلب شد؛ بیمارت باید بستری شود تا بالن بزنیم.

یک روز نه، دو روز نه، یک هفته دیگر بستری و باز هزینه های گزاف. این بار می گویند مشکل کمبود خون دارد حالا باید یک من مدارک پزشکی را جمع کنی و از صبح سپیده نزده در صف انتظار ویزیت پزشک باشی.

باز همان آزمایش ها و همان کوفت و زهرمارها تا اینکه اینبار به تو بگویند مشکل گوارشی است. حالا باز باید دنبال پزشک باشی و نوبت های چندین ماهه و حتی یک ساله. به این و آن رو می اندازی تا شاید آشنایی پیدا شود بالاخره آشنایی پیدا می شود و وقتی از دکتر برایت می گیرد و این بار بیمارت در بیمارستانی بستری می شود که امیر اعلم نام گرفته و هیچ کس نه تنها حاضر به پاسخ گویی نیست که حتی تو نمی دانی چه کارهایی بر روی بیمارت انجام می گیرد. باید آن قدر سماجت به خرج دهی و زیر پایت در مقابل ایستگاه پرستاری علف سبز شود تا کسی پیدا شود و بگوید بیمارت غده ای سرطانی در روده اش دارد و تو تنها چیزی که به ذهنت می آید این که: "روزگار غریبی است نازنین". 

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در شنبه 28 آبان1384 و ساعت 19:49 |
باورتان مي شود كه مي توانيد در هر سه دقيقه ۵ هزار تومان كسب كنيد؟

اگر باورتان نمي شود باور كنيد. فقط كافي است يك سال آخر دبيرستان كمي به خود زحمت دهيد تا در رشته پزشكي پذيرفته شويد آنگاه باور خواهيد كرد كه در هر سه دقيقه مي توانيد ۵ هزار تومان كاسب شويد.

سرما خوردگي شديد عاملي شد تا تجربه كنم كه مراقب خود باشم و مجبور نشوم براي يك سرما خوردگي ۱۰ هزار تومان پول دكتر و دوا و تزريق پرداخت كنم.

شمايي كه مثل من ماهي ۲۰۰ هزار تومان حقوق مي گيريد مراقب خود باشيد تا سرما نخوريد و الا آخر برج با صاحب خانه طرفيد.

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در پنجشنبه 26 آبان1384 و ساعت 15:46 |

حدود ده هزار نفر از سراسر ايران جهت مداواى بيمارى هاى ترميمى خود توسط پزشكان سازمان اينترپلاست آلمان به بيمارستان خيريه شفيعيه زنجان مراجعه كردند. اين در حالى است كه تيم پزشكى هفت نفره آلمانى در مدت محدودى كه در ايران هستند فقط مى توانند بين ۱۲۰ تا ۱۴۰ نفر را مداوا كنند.تيم پزشكى حاضر شامل سه جراح به نام  هاى دكتر آندرياس اشميت رئيس تيم، دكتر هوبرتوس تيل كورن و دكتر ارتورين يوخ هستند كه چهار زن آلمانى اين تيم را همراهى مى كنند. دكتر مشتيلد كرچمر و دكتر آزيتا سالمى (ايرانى تبار) متخصصان بيهوشى و خانم ها مارتينا اشميت و كرنليا پرستاران اتاق عمل هستند. تيم پزشكى فوق از جانب سازمان اينترپلاست آلمان به ايران آمده اند تا در مدت اقامت دوهفته اى خود در شهر زنجان به مداواى بيماران بى بضاعت بپردازند. اين تيم سال گذشته نيز در شهر نائين جهت انجام جراحى هاى ترميمى حضور يافته بود. اين تيم نه تنها هيچ هزينه اى براى جراحى ها دريافت نمى كند بلكه تمامى وسايل اتاق عمل را نيز خود تهيه كرده و به ايران آورده اند و جالب تر آنكه حتى بليت هواپيما را نيز با هزينه شخصى خود تهيه مى كنند. عده اى از افراد كه كار اين تيم پزشكى را از نزديك شاهد بوده اند از نحوه و زمان كار اين تيم در حيرتند. آنها مى گويند: علاوه بر اينكه جراحان و كادر همراهشان با دقت تمام مشغول جراحى هستند از ۸ صبح تا ۵/۸ شب مدام كار مى كنند و استراحت آنها تنها در حد نوشيدن چاى و صرف ميوه است و جالب تر اينكه تنها چيزى كه در چهره شان نمى توان ديد، خستگى است.دكتر آندرياس اشميت و دكتر عبدالحسين بهروان در گفت وگوى اختصاصى با «شرق» نحوه تشكيل سازمان اينترپلاست آلمان معيار انتخاب كشورها جهت انجام جراحى هاى ترميمى را توضيح مى دهند.


معتاد به نيكوكارى
دكتر آندرياس اشميت در مورد ايده تشكيل سازمان اينترپلاست مى گويد: سازمان اينترپلاست قبلاً در آمريكا وجود داشت و در سال ۱۹۸۰ اين سازمان در آلمان تشكيل شد و الان در كشورهاى مختلف دنيا مشغول فعاليت است. اما فعاليت اينترپلاست در هر كشور مستقل است. وى در مورد كارهاى سازمان اينترپلاست توضيح مى دهد: در ابتداى شروع فعاليت بيشترين تعداد به جراحان پلاستيك اختصاص داشت ولى در سال هاى اخير جراحان ديگرى از قبيل جراحان اورولوگ، ارتوپد و جراحان فك هم به سازمان اضافه شده اند.دكتراشميت با اشاره به اينكه جراحان در اين سازمان به صورت داوطلبانه عضو مى شوند، تصريح مى كند: عضويت در سازمان اينترپلاست كاملاً داوطلبانه است و هر كسى بخواهد، مى تواند عضو اين سازمان شود. من تعداد اعضايش را دقيقاً نمى دانم ولى حدود ۱۰۰ نفر جراح دارد. اعضاى ديگرى مثل پرستاران اتاق جراحى، پزشكان بيهوشى و حتى افراد عادى هم عضو اين سازمان هستند و هر كسى حق عضويتش را بدهد، مى تواند عضو اين سازمان شود.تصور اين بود كه پزشكان و كادر همراهى كه در كشورهاى مختلف حضور مى يابند، جهت انجام جراحى ها حقوقى دريافت مى كنند اما دكتر اشميت ضمن رد اين تصور تاكيد مى كند: البته كه حقوقى دريافت نمى كنيم. اين سازمان يك سازمان عام المنفعه است كه ما خودمان هم كمك مى كنيم تا بتواند خرجش را تامين كند و سالانه حق عضويت پرداخت مى كنيم. دكتر بهروان در اين باره مى گويد: اين گونه سازمان هاى عام المنفعه پولى ندارند تا حقوقى پرداخت كنند و حتى تيم ها با خرج خودشان در كشورهاى خارجى حاضر مى شوند.ما شرقى ها همواره بر اين باور هستيم كه غربى ها انسان هايى بى احساس و تهى از عاطفه  هستند و شايد همين عامل باعث مى شود كه از دكتر اشميت بپرسم پس چه انگيزه اى موجب مى شود كه شما دست به چنين كارهايى بزنيد در حالى كه نه تنها حقوقى دريافت نمى كنيد بلكه حق عضويت هم مى دهيد؟اين سئوال جالب است ولى من از هيچ چيز بيش از اين متنفر نيستم كه بگويم با اين كار دنبال جاى ويژه اى در بهشت براى خودم هستم. انگيزه واقعى در ساختار محدودى است كه ما مى توانيم اين انسان ها را خوشبخت كنيم. اين مسئله كه وضعيت اين انسان ها فرق مى كند و بهتر مى شود آدم را معتاد مى كند و ما به اين كار اعتياد داريم.

تاكنون براى انجام جراحى هاى ترميمى به كدام كشورها رفته ايد؟
چندين بار به افغانستان و پاكستان رفته ام، ۷ سال در برمه بودم، به ميانمار و ناميبيا رفته ام و سه بار در نيجريه بوده ام.
معيار انتخاب اين كشورها بر چه اساسى است و آيا اين انتخاب به عهده خود پزشكان است يا سازمان، كشورها را انتخاب مى كند؟
نه. ما خودمان كشورها را انتخاب مى كنيم. سازمان چنين انتخابى نمى كند. ما طبق اساسنامه اى كه داريم به جاهايى مى رويم و به آنجاهايى مى رويم كه اجازه داريم برويم. ما به جاهايى مى رويم كه مى دانيم در آنجا افرادى هستند كه محتاج به اين جراحى ها هستند و راه حل ديگرى نيست و اگر هست اين افراد به آن دسترسى ندارند. ما اجازه نداريم كه آگاهى و دانش خودمان را در جاهايى غير از اينها در اختيار كسى بگذاريم.
با توجه به كشورهايى كه نام برديد آيا در مورد جراحى هاى ترميمى كه بر روى بيماران انجام مى گيرد تفاوت هايى مشاهده مى شود؟
البته تفاوت هست. ما در ايران سوختگى زياد مى بينيم ولى در افغانستان علت بروز اين بيمارى ها در اثر انفجار مين، تيرخوردگى يا انفجارهاى ديگر است كه ما اين عوامل را در اينجا نمى بينيم. يا در برمه بيشتر شكاف لب و كام داريم كه در اينجا كمتر هست و آنهايى هم كه هستند جراحى شده اند.
مى توانيد امكانات پزشكى ما را با ديگر كشورهايى كه ديده ايد مقايسه كنيد؟
دقيقاً نمى توانم بگويم ولى در صورتى كه ميانمار و افغانستان را در نظر بگيريم اصلاً امكانات پزشكى ايران با آنها قابل قياس نيست و مى توانم بگويم به اروپا نزديك تر است. در افغانستان امكانات پزشكى فقط در كابل ديده مى شود ولى بيرون از كابل اصلاً امكانات پزشكى وجود ندارد، همين طور در رانگون (پايتخت ميانمار). پس نمى توان ايران را با اين كشورها مقايسه كرد.
مى توانم بپرسم سخت ترين جراحى كه تاكنون انجام داده ايد چه بوده است؟
بله. مى توانم، بگويم. «نوما» يك نوع بيمارى است كه در مناطق ساحلى آفريقا به خصوص در نيجريه وجود دارد. بر اثر چركين شدن صورت بچه ها، بخش هايى از صورت آنها به طور كامل از بين مى رود يعنى بخشى از صورت اصلاً وجود ندارد در واقع يك بيمارى ديومانند است كه حتى ديدنش براى خود آدم سخت است و بهبود بخشيدن به آنها فوق العاده مشكل است. من اين بيمارى و نحوه جراحى آن را طى روز هايى كه در اينجا هستم با برگزارى يك كنفرانس ويديويى به جراحان ايرانى نشان خواهم داد.
و سخت ترين عملى كه طى روز هاى گذشته در ايران داشتيد؟
بچه اى حدود ۶ ساله بود كه پاى راستش كاملاً چسبيده بود و تمام گوشت و پوستش جمع شده بود، وقتى باز كردم، متوجه شدم تمام رگ  و پى در آن گوشت و پوست جمع شده است كه اگر مى بريديم، پايش اصلاً قطع مى شد به خاطر همين عمل محدودى روى او انجام شد.
من شنيدم كه شما روزى حدود ۱۲ ساعت يا بيشتر كار مى كنيد. آيا اين مدت كار كردن شما را خسته نمى كند و دقت عمل شما را پائين نمى آورد؟
اين فقط يك مسئله آموزش و تمرين است براى اين كه من در كشور خودمان هم از ۶ صبح تا ۵ بعد ازظهر كار مى كنم تازه وقتى مى خواهم بروم، ناگهان فردى را مى آورند كه چهار تا از انگشت هايش با اره برقى قطع شده و براى انجام جراحى ۱۲ ساعت وقت نياز دارم و بايد اين كار را بكنم. ما براى جراحى پلاستيك زمان زيادى نياز داريم كه اگر زياد كار كرده باشيم، مى توانيم اين مدت كار كنيم.
همكارى كادر ايرانى كه به شما كمك مى كنند چگونه بوده است؟
تفاوت با كشور هاى ديگرى كه من رفته ام از زمين تا آسمان است. ما مى توانيم بگوييم از همكارى همكاران ايرانى خيلى راضى هستيم و اين در همه سطوح چه پزشك، چه پرستار صادق است. در اينجا اصلاً لازم نيست كه برايشان زياد توضيح دهيم تا آنها به ما كمك كنند، آنها خودشان كارها و دارو ها را مى شناسند و به ما كمك مى كنند. در مقايسه با كشور هاى ديگر واقعاً تفاوت از زمين تا آسمان است.
آقاى دكتر اشميت، حتماً اطلاع داريد كه شش هزار نفر جهت مداوا توسط شما و تيم همراهتان به بيمارستان مراجعه كرده اند ولى با توجه به زمان محدودى كه جنابعالى و كادر پزشكى آلمان دارند، بسيارى از اين بيماران نمى توانند تحت مداوا قرار بگيرند. از همين رو مى خواهم بپرسم آيا برنامه اى براى سال آينده داريد؟
وقتى ما جايى مى رويم و كارى را شروع مى كنيم حتماً خيلى فكر كرده ايم كه اين كار را انجام مى دهيم و حتماً فكر مى كنيم كه باز هم به آن كشور برويم و باز حتماً به ايران فكر مى كنيم. معلوم است كه هم نيروى كارى ما و هم امكانات مالى ما جاهاى ديگر هم از ما مى خواهند تا به كشور آنها برويم و بعضى وقت ها آدم فكر مى كند كه كدام كشور بيشتر محتاج است ولى به هر حال ما باز هم به ايران فكر مى كنيم و به ايران مى آييم.وقتى از دكتر اشميت فلسفه عروسك هايى را مى پرسم كه با خود به ايران آورده اند، لبخندى مى زند و مى گويد: براى اينكه بچه ها را خوشحال كنيم. بعد قيافه جدى او حاكى از حرفى جدى است: اما يك دليل واقعى دارد؛ بچه اى را كه مى خواهيد جراحى كنيد، وحشت دارد اما وقتى هديه اى مثل همين اسباب بازى ها به او مى دهيد، مقدارى از تمركز آنان را براى ترس از بين مى برد و فكر نمى كنند كه ما مى خواهيم كار سختى را بر روى آنها انجام دهيم البته اين امر در همه موارد هم نتيجه ندارد. اين يك حركت مثبت است تا بچه با دريافت اين هديه خاطره اى خوش از ما ببرد و همه اين جريان به عنوان خاطره اى بد در ذهنش نماند.


احترام به قوانين ايران
از دكتر اشميت به خاطر وقتى كه داده تشكر مى كنم و او تنها و ساده و صميمى فقط مى گويد: «با ميل». سپس همراه تيم مى شوم تا اگر سخنى دارند بشنوم. آنها گويى از همه مراحل كار رضايت دارند و وقتى با سئوال من در مورد حجاب مواجه مى شوند همگى با لبخند مى گويند: يك بخشى از كار ما اين است كه دائم حجاب مان را درست كنيم چون ما ميهمان شما هستيم اين كار را مى كنيم. بحث داغى ميان شان درمى گيرد كه در نهايت دكتر بهروان نتيجه بحث تيم را در يك جمله برايم ترجمه مى كند: به دليل شرايط كشور شما و به خاطر احترام به قوانين حاكم در ايران حجابمان را رعايت مى كنيم و البته خيلى اذيت مى شويم.

 

ايران را دوست دارم
و اما دكتر عبدالحسين بهروان، جامعه شناسى كه ۳۹ سال از عمرش را در آلمان سپرى كرده و چند صباحى است كه به ايران بازگشته است. او براى اولين بار سال گذشته موفق به جلب نظر سازمان اينترپلاست شد تا تيمى از پزشكان خود را به ايران بفرستد. او اهل كوهپايه نائين است و شايد عشق به زادگاه بود كه اولين تيم پزشكى آلمانى در نائين حضور يافت اما او در اين مصاحبه به من فهماند كه اين تنها عشق به زادگاه نبوده بلكه علت اصلى تر آن محروميت آن منطقه است. دكتر بهروان كه در واقع عامل اصلى حضور اين تيم در ايران است در طول مدت حضور تيم در ايران همراه آنهاست و پابه پاى آنها براى كمك به بيماران از هيچ فرو نمى گذارد. مرد با گشاده رويى استقبالمان مى كند و در طول مصاحبه با دكتر اشميت و تيم همراهش صميمانه مسئوليت ترجمه را به عهده مى گيرد. شايد سال ها زندگى در آلمان بوده كه موجب شده همه سئوالات را ساده و صميمى جواب دهد و از سخنرانى كليشه اى و بى محتوا بپرهيزد. او ايران را دوست دارد و مى گويد: ما از امكانات اين مملكت جهت ادامه تحصيل استفاده كرده ايم پس بايد هر كمكى كه در توانمان است بدون هيچ چشمداشتى براى ايران انجام دهيم.
نحوه آشنايى شما با سازمان اينترپلاست آلمان چگونه بود؟
من بعد از اينكه ۳۹ سال است در آلمان زندگى مى كنم دوستان مختلفى دارم. دوستانى كه الان به ايران آمده اند عضو سازمان اينترپلاست آلمان هستند كه در اين سازمان جراحان فوق تخصصى ترميمى فعاليت مى كنند. رئيس اين سازمان آقاى دكتر آندره بورشه يكى از بهترين جراحان ترميمى آلمان است كه دو سال پيش عالى ترين نشان آلمان را از دست رئيس جمهور گرفته است. ايشان دوست نزديك من است و من يكى از شهود ازدواج آنها بودم. خودش و همسرش كه متخصص سرطان است - خانم دكتر افا بورشه - از رفقاى نزديك من هستند. از اين طريق با اين دوستان آشنا هستم كه اولين بار سال گذشته تيمى را به نائين آوردم و امسال هم دوستانم دكتر امير حسين سعيدى (دبير انجمن زنجانى ها) و مهندس منوچهر سپهرى (رئيس انجمن زنجانى ها) خواهش كردند تا در صورت امكان تيمى هم به زنجان بيايد و او از آنجا كه خود من هم عضو افتخارى انجمن زنجانى ها هستم در سفر هايى كه به  آلمان داشتم با تماس هايى كه گرفتم توافق تيم پزشكى را جلب كرديم تا به زنجان بيايند.
در كل چند نفر مراجعه كننده بوده و چند نفر مورد جراحى قرار گرفته اند؟
تا آنجا كه از آقاى دكتر خانى (رئيس دانشكده علوم پزشكى زنجان) شنيده ام حدود ده هزار نفر به بيمارستان مراجعه كردند. دوستان من كه تا امشب اينجا هستند تا امروز (سه شنبه ۲۲/۱۰/۸۳) بيش از ۲۰ نفر را جراحى كرده  اند كه رقم فوق العاده  بالايى است چون اين تيم از ساعت ۸ صبح تا ۳۰/۲۰ شب مشغول جراحى هستند. اوايل ۱۲ تا ۱۴ عمل جراحى انجام مى گرفت كه الان به روزى ۱۶ نفر رسيده است البته بستگى به سختى عمل دارد. مثلاً خانمى پارسال در نائين به مدت ۴ ساعت جراحى شد و اينجا هم دوستم آقاى هوبر توس گفت دوباره ۴ ساعت جراحى اين خانم طول كشيد. تعداد جراحى ها بستگى به سختى عمل دارد ولى سعى مى كنند كه روزى ۱۶ عمل جراحى انجام دهند.
برخى ويزيت ها انجام شده و وقتى براى بيمار در نظر گرفته شده كه خارج از روز هايى است كه تيم پزشكى در ايران حضور دارد كه جنابعالى هم امروز يك مورد را شاهد بوديد آيا اين ويزيت ها با شما هماهنگ شده است؟
بله، هماهنگ شده بود ولى يك مسئله هست. وقتى اين همه مراجعه كننده وجود داشته يعنى شش هزار نفر خب مجبور بودند تعدادى را جدا كنند. مثلاً خيلى ها مى آمدند و مى گفتند: من نمى توانم زايمان كنم به همين دليل مجبور شده اند اينها را جدا كنند و برايشان وقتى هم در نظر بگيرند. ببينيد يك تضادى بين تعداد زياد مراجعه كنندگان و اينكه چگونه سازماندهى براى اين افراد صورت بگيرد، وجود دارد. ما در روز بيش از ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر را نمى توانستيم ببينيم. اگر قرار بود سه جراح ما همه شش هزار نفر را ببينند خب بايد صبح تا شب وقتشان را براى اين كار مى گذاشتند پس چه كسى بايد جراحى مى كرد. اين تضاد وجود داشت و كارى هم نمى شد، انجام داد.
يعنى پس از مستقر شدن در بيمارستان ويزيت بيماران را خود تيم برعهده داشت؟
بله، ما هر روز بيماران را ديده ايم و از ميان آنها عده اى را جدا كرده ايم، دوستان پزشك زنجانى هم در اين خصوص خيلى زحمت كشيده اند. منتها به حدى تعداد مراجعه كننده زياد بوده كه مسلماً عده زيادى از اين بيماران جا مى مانند يعنى هميشه اينگونه خواهد بود؛ ما اگر سال ديگر هم  تيمى را بياوريم باز همين است براى اينكه تعداد افرادى كه مى آيند و سوختگى هاى وحشتناك و شكاف كام دارند باز همين خواهد بود. اين يك مسئله ملى است. مسئله ۱۰ نفر و ۲۰ نفر نيست كه شما فكر كنيد در ۱۲۰ نفر تمام مى شود. ما از بوشهر، خراسان، تبريز، اصفهان، نائين، شيراز، فسا، بندرعباس و ديگر شهرها بيمار داريم. خب چه كارى مى توانيم انجام دهيم؟ تا آنجا كه مى توانيم جراحى مى كنيم ولى عملاً از شش هزار نفر حداكثر ۱۴۰ نفر مورد جراحى قرار مى گيرند.
اين مراجعه ها نسبت به سال گذشته زيادتر شده است؟
وحشتناك زياد شده است، براى اينكه در نائين فقط يك اطلاعيه اى دادم تا در بيمارستان هاى نائين، كوهپايه، اردستان، ميبد و يزد نصب كنند و مردم فقط از اين طريق مطلع شدند اما اينجا با مطبوعات مصاحبه كرديم و مردم بيشترى مطلع شده اند. شايد سوختگى ها زياد نشده اما مراجعه زياد شده است در نائين ۱۷۳۰ مراجعه داشتيم كه صد نفر معالجه شدند و اينجا شش هزار نفر مراجعه كننده داريم.
آيا مشخص است اگر سال ديگر تيمى به ايران بيايد در كدام شهر مستقر مى شود؟
من اهل كوهپايه اى هستم كه نزديك نائين است. به احتمال زياد تيم بعدى را به كوهپايه مى بريم. پدر من ۵۷ سال پيش بيمارستانى را در آنجا ساخته است. سعى مى كنيم آنجا را رشد و توسعه دهيم و تيم را در آنجا مستقر كنيم. براى من همه جاى ايران مثل هم است اما مردم آن منطقه محروم ترند. منطقه آذربايجان و شمال ايران از نظر كشاورزى و امكانات زندگى جزء مناطق مرفه ايران است ولى در حاشيه كوير ايران مثل نائين و كوهپايه اگر چنين جراحى ۱۰ تا ۱۵ ميليون هزينه داشته باشد به كسى بگوييد براى انجامش ده هزار تومان بايد بدهى هرگز اين ده هزار تومان را ندارد. سعى مى كنم تيم را به كوهپايه ببريم البته بيمارانى از سراسر ايران خواهيم داشت مثل دفعه گذشته كه ما در نائين از تبريز، اروميه، زنجان، شمال، خراسان، رفسنجان و كرمان بيمار داشتيم و حتى بيمار افغانى هم داشتيم. مسئله اين نيست كه كجاى ايران باشد مسئله اين است كه مردم بتوانند بيايند.
شما ۳۹ سال در آلمان زندگى كرده ايد. آيا اين بيمارى ها على الخصوص سوختگى هاى وحشتناك در آنجا نيز بروز پيدا مى كند؟
نه، اصلاً. چيزى كه خيلى مهم است و از شما مى خواهم كه در مورد آن بنويسيد، خانواده ها خيلى بايد مواظب بچه ها باشند. علت غالب سوختگى بچه ها در ايران سماور، چراغ علاءالدين و تنورهاى زمينى است. علاءالدين ها خطرناكترين چيزى است كه وجود دارد؛ اصلاً مثل بمب است. تن بچه به آنها مى خورد، علاءالدين به زمين مى افتد، آب جوش روى بچه مى ريزد و نفتش هم به زمين مى ريزد و همه چيز مثل آب خوردن مى سوزد. خيلى از بچه هايى كه نزد ما مى آورند تقريباً اصلاً دست و پا ندارند. اين حتى در مورد آدم هاى مسن نيز صادق است چرا كه سى سال، چهل سال پيش در تنور افتاده اند. پزشكان ما مى توانند يك مقدار از اين سوختگى ها را ترميم كنند. ببينيد هنوز در مملكت ما سماور هست و اين يك مسئله فرهنگى و بى دقتى ماست كه سماور را جايى مى گذاريم كه تن بچه به آن مى خورد و آب جوش سماور روى او مى ريزد. عكس العمل پوست وحشتناك است. آن علاءالدين ها واقعاً مثل بمب هستند خب بچه هم در خانه مى دود و بازى مى كند. ما هم كه يكى، دو تا بچه نداريم، چهار، پنج تا بچه داريم. من نه در نائين و نه در اينجا باور نمى كردم اين همه سوختگى وحشتناك در اين مملكت باشد. نمى دانيد مردم چگونه راه مى روند، دست ها و پاهايشان مثل سر گرز شده، صورت و گردنشان هم سوخته است. پزشكان ما مى توانند گردنش را كه به تنش چسبيده باز كنند يا لبش را كه باز نمى شود تا بتواند به درستى غذا بخورد، جراحى  كنند منتها همه اين كمك ها محدود به محدوده اى خاص است و در اصل بايد پيشگيرى كرد. مطبوعات، راديو و تلويزيون بايد اين موضوع را به مردم بگويند.
آيا پس از انجام جراحى ها بيماران بلافاصله مرخص مى شوند يا امكانات بسترى شدن آنان فراهم است؟
نه، امكانات بسترى شدن فراهم است و فقط آنهايى كه بيمه هستند بيمارستان حق تختخواب را از بيمه مى گيرد ولى پول شخصى از هيچ كسى نمى گيرد.
آيا اعضاى تيم پزشكى كه به ايران مى آيند همواره ثابت هستند؟
نه، متغيرند. اينها يك ماه در سال مرخصى دارند كه از اين يك ماه دو هفته اش را با خرج خودشان و در تعطيلات ژانويه شان كه مثل عيد نوروز ماست به كشورهاى ديگر مى روند. خب هر سال كه نمى توانند از تعطيلات خود صرف نظر كنند. فقط يكى از دوستان من آقاى دكتر هربرتوس سال گذشته در نائين هم بود.
با توجه به اينكه تمامى اين مسائل براى شما هيچ سودى ندارد مى خواهم يك سئوال كاملاً كليشه اى بپرسم. انگيزه شما از اين كارها چيست؟
انگيزه اى ندارم. من ايران را دوست دارم، هميشه ايران را دوست داشتم و هميشه در اين فكر بودم كه اگر كمكى مى توانم انجام دهم فرو نگذارم. ايران ميهن من است و هر كسى بتواند اين كار را در حق مردم انجام دهد ولى از آن طفره برود به نظر من در حق مردمش كوتاهى كرده است.
و آيا اين موضوع شما را ارضا مى كند؟
من وقتى دختربچه اى، زنى، مردى، پيرى و جوانى را مى بينم كه هيچ امكاناتى ندارند و در آن شرايط بد تا آخر عمر هم حركت دست و پايش متوقف شده است وقتى او جراحى مى شود و بهبود مى يابد براى من بهترين هديه است. قصد من اين است كه بدون هيچ چشمداشتى به مردم ايران كمك كنم، بيچاره مردم ما امكانى ندارند و آن طرف قضيه هم اين است كه ما بالاخره در اين مملكت به وجود آمده ايم و با امكانات اين مملكت بزرگ شده ايم و تحصيل كرده ايم پس يك وظيفه اى در مقابل ايران داريم كه اگر بتوانيم بخشى از اين وظيفه را هم به مردم ايران پس دهيم، مهم است. من هميشه آرزو داشته ام به مردم ايران كمك كنم و حالا كه اين امكان را پيدا كرده ام كه به ايران بيايم، اين كار را مى كنم

 

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در دوشنبه 16 آبان1384 و ساعت 20:4 |

آلودگى هوا اگرچه به عنوان يك معضل سراسرى ذهن همه ما را تشويش مى كند اما واقعيت اين است كه اغلب ما خود نقش مهمى در آلودگى هواى شهرها داريم. نقشى كه اگرچه سهوى است اما منشأ آن مى تواند ناآگاهى ازنتيجه اعمالى باشد كه به آلودگى هوا مى انجامد. همه ما صحنه هايى را ديده ايم كه افراد مختلف براى گرم كردن موتور خودروى خود آن را در جا روشن نگه مى دارند. حال آنكه اين اتفاق نه تنها به زيان موتور خودرو است كه هوا را نيز آلوده مى كند. دكتر عبدالحسين بهروان، استاد دانشگاه در آلمان اين موضوع را به خوبى توضيح مى دهد و معتقد است تنها تفاوت ما و اروپايى ها در زمينه حفاظت محيط زيست، ميزان اندك «آگاهى» ما از كارهايى است كه محيط زيست را آلوده مى كند. اين گفت وگو را بخوانيد.


شما در آلمان فعاليتهايى در زمينه محيط زيست انجام داده ايد. با توجه به ۴۰سال زندگى در آلمان مى خواهم مقايسه اى داشته باشيد در مورد مشاركت هاى مردمى ايران و آلمان در زمينه حفاظت از محيط زيست.
ابتدا به موضوعى اشاره كنم كه به تازگى در مورد مردم آلمان خوانده ام كه نشان مى دهد آلمانى ها خودرو را بر چه اساسى مى خرند. امروزه براى مردم آلمان لوكس بودن، قيمت و قدرت ماشين در درجه اول قرار ندارد، بلكه اولين مسأله اى كه براى بيشتر آنها در مورد خريد ماشين مهم است همخوانى اين وسيله با محيط زيست است. ميزان آلودگى ماشين براى خريد تعيين كننده و مسأله مهمى است. اما در ايران واقعيت اين است كه مردم به دليل كمبود آگاهى به اين مسائل توجهى ندارند و فكر نمى كنند كه ضرر آلودگى هوا به خود آنها مى رسد.


در اروپا مردم ماشين ها را براى گرم شدن روشن نگه نمى دارند اما در ايران ماشين ها مدتها روشن مى مانند و بهانه مردم هم اين است كه موتور ماشين بايد گرم شود و خوداين موضوع يكى از عوامل آلودگى هواست. آيا اين مسأله در اروپا به مردم آموزش داده مى شود؟
ببينيد در مدت كوتاهى كه به ايران بازگشته ام بارها ديده ام كه مردم ماشين شان را مدت زيادى روشن مى گذارند تا موتور گرم شود. شما هواى تهران را ساعت پنج صبح و هفت مقايسه كنيد؛ تفاوت آلودگى در اين ساعات بسيار فاحش است. براى اينكه در ساعت هفت بيشتر مردم شروع به روشن كردن ماشين هايشان كرده اند. در حالى كه استدلالات علمى درستى اين موضوع را رد مى كند. انرژى هاى فسيلى مثل زغال سنگ و نفت و در نتيجه مشتقات آن مانند بنزين و گازوئيل مقدارى آب در داخل خود دارند كه به آن آب كوندنز مى گويند. وقتى موتور در جا كار مى كند آب كوندنز داخل موتور و اگزوز بيشتر مى ماند و باعث فرسايش بيشتر شده و در نتيجه عمر موتور را كمتر مى كند. در اروپا اين مسائل به مردم آموزش داده مى شود.با وجودى كه دماى هواى اروپا در زمستان قابل مقايسه باتهران نيست و حتى در اروپاى مركزى و شمالى به ۲۰ تا ۲۵درجه زير صفر هم مى رسد، اما به مردم آموزش داده مى شود كه بلافاصله پس از روشن كردن ماشين با دنده يك آرام حركت كنيد تا آب كوندنز بيرون بيايد و موتور آرام آرام گرم شود. اين سالم ترين روش براى موتور ماشين شماست. در صورتى كه به نظر مى رسد در ايران هنوز هم در عهد هندل به سر مى بريم و اين تفكر بر ما حاكم است كه اگر ماشين را خاموش كرديم بايد هندل بزنيم. به اين دليل تا آنجا كه جا دارد ماشين را بدون هيچگونه دليل علمى و منطقى خاموش نمى كنيم.
ببينيد با ساده ترين راهها مى توان مقدار زيادى از آلودگى هوا راكاست و هيچ هزينه اى هم ندارد، فقط بايد مردم را آگاه كرد كه در جا كار كردن ماشين شان به زيان خودشان و محيط زيست است. اين واقعيت بخصوص در مورد كاميونها و اتوبوسها و كاميونت هاى قديمى بسيار صادق است. بخصوص كه اگر به ايستگاهها و گاراژهاى مختلف سربزنيد خواهيد ديد كه تمام اين ماشين ها بدون دليل حتى ساعتها در جا با موتورهاى روشن مشغول آلوده ساختن محيط زيست و ضايع كردن منابع طبيعى ميهن ما هستند و ضرر آنچه از نظر سلامت و چه از نظر اقتصادى ابتدا متوجه راننده مى شود. بايد هرچه زودتر راننده ها از اين واقعيت آگاه شوند و بلافاصله در جا كار كردن خودروها ممنوع شود و حتى براى آن جريمه محسوس تعيين شود. در اين رابطه مسأله قابل بيان ديگرى هم هست و آن اينكه چرا در ايران خودروهاى سوارى جديد با موتور ديزل وجود ندارد در حالى كه تكنيك موتورهاى ديزل بدين صورت است كه ميزان سوختشان خيلى كمتر و حتى گاهى تا حدود نصف موتور بنزينى مى باشد. بيان اين واقعيت به اين دليل لازم است كه در دهه اخير تمام كارخانجات ماشين سازى معتبر دنيا مانند بنز، بى ام و، فولكس واگن، فورد، جنرال موتور، پژو، رنو، سيتروئن و... ماشين هاى سوارى و جيپ با موتور ديزل به بازار عرضه كرده اند كه ميزان سوخت آنها خيلى كمتر از موتورهاى بنزينى است. گران بودن قيمت سوخت و زيان رسانيدن آن به محيط زيست و به خود انسانها مردم اروپا بيشتر به خريد خودرو باموتور ديزل روى آورده اند.


همواره در ايران تصور اين است كه موتورهاى ديزلى بيش از موتورهاى بنزينى آلودگى ايجاد مى كنند در حالى كه امروزه در اروپا بيشتر ماشين هاى سوارى هم با سوخت گازوئيل كار مى كنند آيا تدابير خاصى براى جلوگيرى از آلودگى هوا در آنجا انديشيده شده است؟
احتراق در موتورهاى بنزينى با جرقه شمع انجام مى گيرد، در صورتى كه موتورهاى گازوئيلى فاقد شمع هستند و احتراق در اثر فشار زياد انجام مى گيرد. اين تفاوت احتراق و طرز كار متفاوت موتورهاى گازوئيلى ميزان مصرف موتور را خيلى كمتر مى كند، البته به خاطر پيشرفت تكنيك موتورهاى ديزلى كه امروزه به بازار عرضه مى شوند مانند موتورهاى ديزل سى چهل سال قبل نيستند؛ نه آنگونه دود دارند و نه سروصدا، به گونه اى كه اين موتورهاى گازوئيلى نسل جديد از هر جهت قادر به رقابت با موتورهاى بنزينى هستند.


قيمت سوخت هم مسأله مهمى است و ارزان بودن سوخت در ايران باعث مى شود مردم به راحتى ماشينهاى خود را مدتها روشن نگه دارند.
دقيقاً مسأله قيمت سوخت مسأله مهمى است. به طورى كه در دو دهه گذشته همواره در اروپا بر سر آن بحث بوده و الآن در آنجا بنزين و گازوئيل تقريباً قيمت يكسان دارند، از قرار هر ليتر حدود ۱۳۰۰ - ۱۲۰۰ تومان . ناگفته روشن است كه در اروپا درآمد مردم خيلى بالاتر از درآمد در ايران است و به همين دليل نمى گويم كه در ايران هم قيمت هر ليتر سوخت اتومبيل بايد ۱۳۰۰تومان شود ولى وقتى كه قيمت هر ليتر آب تقريباً شش برابر يك ليتر گازوئيل باشد، من ماشينم را ساعتها روشن نگه مى دارم كه در جا كار كند و خرج سنگينى هم برايم ندارد. در صورتى كه اگر اين قيمت بالا برود ما مجبور هستيم در اين باره فكر كنيم و مجبور مى شويم ماشين مان را بدون دليل روشن نگه نداريم. به اين موضوع بايد از جنبه ديگرى هم دقت كردو آن محدود بودن مواد فسيلى است كه تمام شدنى است. براى مثال مسجدسليمان ما اكنون به يك موزه چاههاى نفتى تبديل شده است.


شما به ميزان آلودگى توسط ماشين ها تأكيد داريد از همين رو مى خواهم بحثى را هم راجع به ماشين هاى تك سرنشين داشته باشيم. در اروپا تقريباً همه مردم ماشين دارند اما عده كمى از آنها با ماشين شخصى خود دنبال كارهاى شخصى هستند يا به محل كارشان مى روند و بيشتر از وسايل نقليه عمومى استفاده مى كنند. در ايران يكى ازتفريحات مردم پرسه زنى با ماشين در خيابانهاست، آنها براى اينكه ماشين ها بى جهت به خيابان نيايند چه مى كنند؟
مترو، دوچرخه و وسايط نقليه عمومى ديگر از عمده وسايط مورد استفاده مردم است و پياده روى هم براى مسيرهاى كوتاه در اروپا بسيار مشهود است. واقعيت قضيه آگاهى مردم است. مردم آگاه شده اندكه اگر بى جهت در شهر ماشين برانند ضررش از نظر آلودگى هوا هم به خودشان و هم به كل جامعه مى رسد. اين آگاهى كه مى گويم قبلاً در آنجا هم وجود نداشت و طى دو دهه اخير كه مسائل محيط زيست حاد شده است به وجود آمده ما هم مى توانيم با نوشتن مقالات و آموزش در راديو و تلويزيون مردم را به فكر واداريم تا بخش عظيمى از مردم ما هم مانند اروپاييان از وسايل رفت و آمد عمومى استفاده كنند.


امروز وجود ماشين هاى فرسوده در ايران يك معضل است كه از آن به عنوان بزرگترين عامل آلودگى هوا نام برده مى شود فكر مى كنيد در اين مورد چه كارهايى بايدانجام گيرد؟
پيكان در هر صد كيلومتر ۱۶ تا ۱۸ليتر بنزين مى سوزاند در حالى كه يك گلف يا اتومبيل ژاپنى يا فرانسوى يا هم قطار جديد اين ماشين امروزه ۶ ليتر مى سوزاند. كارخانجات فولكس واگن ماشينى ساخته اند به نام لوپو كه فقط سه ليتر مى سوزاند. اين به آن معنا است كه ما بايد ۱۲ليتر از اين بنزين پيكان را با ريه هايمان تصفيه كنيم. اين يك تكنيك كاملاً كهنه است كه در كشور ما وجود دارد. در اروپا محال است كه به اين ماشين ها اجازه يك متر حركت بدهند. همين پاترول ها در صد كيلومتر ۲۶ليتر مى سوزانند. اگر اين ماشين را بخواهيد در اروپا سوار شويد اصلاً ورشكست مى شويد. تكنيك پژوRD به سال۱۹۷۰ برمى گردد. در اروپا و آمريكا سعى مى كنند روزانه مقدار سوخت و آلودگى هوا را كاهش دهند. اين كار با مدرن كردن تكنيك موتور و باكار گذاشتن فيلترهاى تصفيه و كاتاليزاتور روى ماشين انجام مى گيرد. در آنجا ديگر نمى توانيد ماشين بدون فيلتر و كاتاليزاتور بفروشيد. همان گونه كه اشاره شد براى مثال ماشين هاى پيكان حدود ۱۸ليتر بنزين در ۱۰۰كيلومتر مصرف مى كنند. با توجه به اين واقعيت كه امروزه سيستم موتورهاى جديد با كيفيت بى اندازه بهتر از اين پيكان فقط ۵ يا ۶ ليتر مصرف دارند. اگر به اين نتيجه برسيم كه با جا به جايى اين تكنيك صاحب پيكان امروز دارد سه برابر آنچه بايد بپردازد، خرج مى كند يعنى در واقع دارد به جاى يك ليتر، سه ليتر مى سوزاند. به عبارت ديگر دارد به جاى ۸۰ تومان ۲۴۰تومان مى پردارد. اين در مورد غالب اتومبيل هاى ما با سيستم كهنه صادق است. حالا تصور كنيم كه اين سيستم ها را با موتورهاى مدرن جابه جا كنيم كه آنگاه ديگر احتياج به سوبسيد دولتى هم نيست.


براى كسى كه در ايران ماشين فرسوده دارد تقريباً غيرممكن است كه آن را عوض كند چون هزينه زندگى اش را با آن تأمين مى كند. آيا در اروپا كه مردم از هر چند سال ماشين خود را عوض مى كنند تسهيلات ويژه اى از دولت مى گيرند؟
بله. اگر ماشين جديدى كه شما مى خريد مطابق با آخرين تكنيكهاى روز از لحاظ كم بودن ميزان آلودگى و مصرف باشد، دولت براى تشويق شما و كارخانه خودروسازى چهار سال شما را از پرداخت ماليات معاف مى كند. در اروپا بعداز گذشت ۴سال بايد سالى حدود ۴۵۰يورو براى ماشين ماليات بدهيد. اين را هم بگويم ماشينى كه ۷ يا۸ ساله باشد در آنجا ديگر قيمت زيادى ندارد.


اجازه بدهيد از بحث آلودگى هوا توسط ماشين ها خارج شده و نظر شما را در مورد عوامل ديگرى كه در آلودگى محيط زيست تأثيرگذار هستند بپرسم؟
به اين مسأله هم مى توان اشاره كرد كه يكى ديگر از چيزهايى كه نقش بزرگى را در آلودگى محيط زيست بازى مى كند، گرم كردن خانه هاست كه آن هم غالباً با مواد فسيلى انجام مى گيرد. در اروپا اين موضوع بسيار امر مهمى است و با دستگاههاى مدرنى كه آورده اند سعى مى كنند ميزان سوخت و ميزان آلودگى را كه از لوله هاى بخارى خارج مى شود حتى المقدور پايين بياورند. كمتر خانه اروپايى مى بينيند كه بر روى شوفاژهايشان يك دستگاه تنظيم كننده حرارت وجود نداشته باشد. شما تنظيم كننده (ترموستات) را روى درجه خاصى مى گذاريد، وقتى گرما به آن درجه رسيد هم شوفاژ خاموش مى شودو هم مركز موتورخانه. در ايران در هيچ خانه اى چنين چيزى را نديده ام.
كارخانه ها هم سهم عمده اى در آلودگى هوا دارند كه در ايران كم به آن توجه مى شود. مسأله مهم ديگر حفاظت از آبهاست. در اروپاى مركزى ميزان بارش باران بين ۸۰۰ تا هزار ميلى متر در سال است در حالى كه متوسط ميزان بارش در تهران حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ ميلى متر و در اصفهان ميزان بارش باران حدود ۱۵۰ تا ۲۵۰ ميلى متر در سال است. با اين همه در اروپا كه ميزان بارش برف و باران بسيار زياد است باز دائم مردم را آگاه مى كنند كه آب كم مصرف كنيد و سعى كنيد آن را كم هدر دهيد. براى مثال دستگاههاى ماشين شويى ، سيستم آب يك سيستم مداربسته است يعنى آب داخل فاضلاب نمى ريزد، جمع مى شود، تصفيه مى شود ، آلودگى اش را مى گيرند و دوباره همان آب را براى شستن ماشين مصرف مى كنند. اما با وجود اينكه آب در فرهنگ ايرانى مقدس است هيچ توجهى به آن نمى شود.
براى مثال سيستم آبيارى ما هنوز به شش هزار سال پيش باز مى گردد؛ آب را در كرتهاى پر از شن و خاك مى ريزيم كه چهار تا درخت به بار بنشيند. در حالى كه سيستم آبيارى مدرن، آبيارى قطره اى است و تصحيح اين كارها زياد سخت نيستند. لوله هايى كه پاى درختها مى روند از جنس لاستيك و يا پلاستيك هستند و توجه به اين كه اين مواد از فرآورده هاى نفتى مى باشند ما به راحتى مى توانيم اين لوله ها را توليد كنيم و با مدرن كردن سيستم آبيارى مان اين مسأله حياتى را بهبود بخشيم. براى من غيرقابل تصور است كه دركشور ما با وجود كمى آب و بارندگى اين همه كم دقتى در مورد آب وجود دارد.


انرژى فسيلى تأثير مستقيمى بر گازهاى گلخانه اى دارد، چه اقداماتى در اروپا انجام شده تا اين تأثير به حداقل برسد؟
ما در اثر سوزاندن انرژى فسيل گازهاى گلخانه اى را زياد مى كنيم، مجموعه سوخت هاى فسيلى، گازهاى گلخانه اى را تشكيل مى دهند كه محيط زيست را گرم مى كنند و عملاً در چندسال اخير سطح حرارت كره زمين بالا رفته است و بخشى از توفان هاى وحشتناك و سيل آبهاى عظيم كه الآن در دنيا به وجود آمده بر اساس نظر متخصصان هواشناسى براثر بالارفتن درجه حرارت كره زمين است. در اروپا و آمريكا روى اين مسأله خيلى تحقيق مى كنند و سعى مى كنند تا آنجا كه ممكن است جلوى آلودگى را بگيرند . آنها روز به روز بيشتر به انرژى هاى آفتاب، باد و آب كه در طبيعت وجود دارند روى آورده اند و دراين راه بسيار زحمت مى كشند و پيشرفتهاى زيادى هم به دست آورده اند. در اروپاى شمالى و اروپاى مركزى كه ميزان آفتابش نسبت به كشور ما بسيار كم است به سولار روى آورده اند يعنى از اشعه آفتاب براى گرم كردن آب و توليد برق استفاده مى كنند و هركس سولار روى پشت بام خود بگذارد دولت به او سوبسيد مى دهد. الآن مسأله دنيا استفاده از انرژى هاى آلترناتيو مثل آفتاب و آب و باد است. حتى در مورد گرماى زمين كار مى كنند كه در مركز كره زمين وجود دارد. ما در اكثر مناطق ايران از ۳۶۵ روز بيش از ۳۰۰ روز آفتاب داريم. تكنيك سولار امروز بسيار پيشرفت كرده است. راندمان و نيرويى كه امروز سولار دارد اصلاً قابل مقايسه با ۱۰ سال پيش نيست و استفاده از آن هم خيلى ساده شده است. با وضعيت جوى كه در ايران هست پشت بام هيچ خانه اى نبايد بدون سولار باشد. بانصب سولار مى توانيم تمام آب گرم دوش و شوفاژمان را با هزينه بسيار ناچيزى تأمين كنيم و از سوزاندن انرژى هاى فسيلى جلوگيرى كنيم. در آن ديار به دانشگاهها هم خيلى كمك مى شود تا دراين موارد تحقيقات گسترده انجام دهندو پروژه هاى خوبى از طرف دولت براى تحقيق به آنها داده مى شود. با يك حساب سرانگشتى مى توان پى برد كه استفاده از انرژى هاى آلترناتيو و سولار تاچه حد از آلودگى هوا مى كاهد مثلاً درنظر بگيريد همه شوفاژهاى تهران خاموش باشند. البته اين امر از امروز به فردا ميسر نيست ولى در مورد ماشين ها كه صحبتش را كرديم خيلى سريع مى توان عمل كرد. به نظر من هيچ دليلى وجود نداردكه ما از اين تكنيك هاى مدرن استفاده نكنيم و آن را به كشورمان نياوريم. همه مى دانيم كه دولت بنزين را با چندين ميليارد سوبسيد وارد مى كند.


در بين صحبت هايتان تأكيد زيادى براى آگاهى دادن داشتيد ، وقتى صحبت از آگاهى دادن مى شود بى درنگ نقش رسانه ها به ذهن مى رسد، اما واقعيت اين است كه در ايران مطبوعات مخاطب محدودى دارند و مردم بيشتر به رسانه هاى ديدارى گرايش دارند. من مى خواهم بپرسم در زمينه آگاهى دادن چه تفاوتهايى بين كشور ما و اروپا وجود دارد؟
واقعيت اين است كه اروپايى ها خيلى بيشتر از ما مطالعه مى كنند. همه ما مى دانيم كه در ايران كمتر خانواده اى بچه ها را به مطالعه عادت مى دهند. در آنجا هم كتابهاى خوب براى كودكان وجود دارد و هم پدر و مادرها در هنگام خواب شب در كنار گهواره كودكشان مى نشينند و براى او قصه مى خوانند. خود بچه هم كه شروع به خواندن و نوشتن كرد كتابهاى خوبى وجود دارد كه او را تشويق به خواندن مى كند. از آنجا كه بحث امروز ما مربوط به اين موضوع نيست من آن را زياد باز نمى كنم. نقش آگاهى دادن را در اروپا هم مطبوعات و هم راديو و تلويزيون برعهده دارند. مسأله اى هست كه من بايد حتماً به آن اشاره كنم؛اروپاييها و آمريكاييها نه از ما با هوش تر و نه بهتر و نه شريف ترند، صحبت اين جاست كه در اروپا و آمريكا به قدرى قوانين را در اين موارد سخت كرده و اجرا مى كنند كه هركسى مجبور است آنها را رعايت كنند براى مثال در اروپا اگر شما از چراغ قرمز رد شويد بلافاصله حدود ۲۴۰هزار تومان از شما جريمه مى گيرند. دوربين هاى بسيار مدرن و با كيفيت درهرنقطه از شهر نصب شده است كه خطاهاى شما را ثبت مى كنند و به ازاى هرخطا سه پوئن منفى براى شما در نظر گرفته و براى مدت يك ماه گواهينامه شما را مى گيرند و درصورت تكرار خطا يك سال گواهينامه شما را مى گيرند و شش پوئن منفى ديگر مى دهند. در صورت تكرار دوباره شما بايد دوباره همه مراحل امتحان رانندگى را از سربگذرانيد و حتى امتحان روانشناسى از شما مى گيرند . قوانين را به قدرى سخت كرده اندو اجرا مى كنندكه شما حس كنيدو دردتان بيايد. در آمريكا قوانين راهنمايى و رانندگى حتى سخت تر از اروپا هم هست به همين علت است كه در آمريكا از همه جا آرام تر و بى دغدغه تر ماشين مى رانيد براى اين كه هر آمريكايى مى داند در صورت خطاى فاحش بخش قابل توجهى از حقوق ماهيانه اش را بايد براى جريمه اين خطا بپردازد. به عبارت ديگر مردم جهان به گونه اى مثل همديگر هستند ولى آنها با قانونگذارى فوق العاده مشكل و دندان شكن و اجراى آن كارى كرده اند كه جلوى خطاها را تاحد قابل توجهى گرفته اند. حداكثر سرعت در غالب اتوبانهاى آمريكا ۱۱۰ كيلومتر است و در غالب كشورهاى اروپايى ۱۲۰ تا ۱۳۰ كيلومتر مى باشد.

 
خيلى ها معتقدند كه ما از نظر تكنولوژى ، صنعت و حتى فرهنگ از اروپا خيلى عقب تريم اما واقعيت اين است كه در اروپاى امروز هم بحث آموزش و آگاهى همواره پابرجاست. چنان كه من شنيده ام در آن جا در بهترين زمان كه مردم زيادى پاى تلويزيون نشسته اند برنامه هاى آموزشى زيست محيطى و راهنمايى و رانندگى پخش مى شود.
اين يك واقعيت است كه در آلمان ساعت ۱۹ تا ۲۱ كه اخبارهاى اصلى پخش مى شود بيشتر مردم هم به خانه برگشته و پاى تلويزيون نشسته اند، براى مثال برنامه اى با نام (حس هفتم ) پخش مى شود كه اين برنامه مسائل مربوط به راهنمايى و رانندگى را آموزش مى دهد.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در دوشنبه 16 آبان1384 و ساعت 19:38 |