هر چه تلاش کردم تا قلمی برای دوستان و همکارانم بزنم، توانش نبود
دنبال مطلبی بودم که به دل نشیند از بین تمام مطالبی که نوشته شد راستش مطلب دوست و استاد عزیزم "علی رضا اسکندریون" به دل نشست واقعیاتی که همه را گفته بود.این مطلب در شماره ۴۷۱ پنجشنبه ۱۷ آذر ۸۴ به عنوان سرمقاله روزنامه "مردم نو" به چاپ رسید.
امروز دست و دل تحريريه روزنامه مردمنو به كار نميرود. سنگيني فاجعه بر فضاي دفتر روزنامه سايه انداخته است. امروز خبرنگاران، تجلي انفجار درد را با سقوط هواپيماي حامل همكارانشان به عينه ديدهاند. و همين امروز نيز قلم براي نوشتن آنچه ننوشته است به رقص واداشته ميشود؛ هر چند رقصي در سوگ. بگذار آنها كه زخمي از شلاق نقد رسانهها، اصحاب آن را به باد تهمت و اتهام ميگيرند از شرم زيستن خود عرق بريزند. بگذار آنها كه هرگونه نقدي را ”اقدام عليه امنيت ملي“ ترجمه ميكنند، در مستي قدرت نعره زنند. بگذار آنها كه سالهاست فضاي رسانهها را جز براي تعريف و تمجيد نخواستهاند، امروز حاصل كارشان را ببينند و بدانند اگر خبرنگار به سراغ سوژههايي ميرود تا كاستيها را نشان دهد براي آن است كه ميثاق حرفهاي او ايجاب ميكند تا شاهد رويدادهايي اينچنين نباشيم.
بگذار هواپيماي تشريفاتي در آشيانه خاك بخورد و ما خبرنگاران را با هواپيماهاي ترابري (ويژه حمل بار و چترباز) به اقصي نقاط كشور بفرستيم ـ خبرنگاران كه داخل آدم نيستند! ـ چند هواپيماي ديگر بايد سقوط كند تا بدانيم سيستم حمل و نقل هوايي ما دچار مشكل است؟ چند خانواده ديگر بايد داغدار عزيزان خود باشند تا ما بدانيم بايد كاري كرد؟
چند خانواده بايد بيسرپناه بمانند تا ما بدانيم در واگذاري مسكن مشكل داريم؟ چندين هزار خانوار بايد زير خط فقر زندگي كنند تا ما بدانيم در سياستگزاريها و برنامهريزيهايمان مشكل داريم؟ چندين تصادف بايد در جادهها به وقوع بپيوندد تا ما بدانيم سيستم حمل و نقل زميني ما هم دچار مشكل است؟ آمار چند بيكار را بايد يادداشت كنيم تا بدانيم، بيكاري در كشور بيداد ميكند؟چند خانوار بايد بدبخت و آواره شوند تا ما بدانيم سيستم نظارتي ما درست كار نميكند؟ چند نفر بايد معتاد شوند، چند نفر بايد بميرند، چند نفر بايد مورد تجاوز قرار بگيرند، چقدر بايد دزدي شود، چقدر بايد اختلاس شود، چقدر بايد جان كند، چقدر بايد حرص خورد، چند نفر بايد از فقدان امكانات بهداشتي و درماني سقط شوند، آمار اختلالات رواني چقدر بايد بالا برود، اختلاف طبقاتي تا چه اندازه بايد آشكار شود، چه ميزان بيتالمال بايد تباه شود، چقدر بايد شعار بشنويم، چقدر بايد وعدهها را بدون تحقق آن تحمل كنيم، چقدر بايد واژههاي ”آزادي“، ”عدالت“ و... تكرار شود تا از مفهوم خالي گردد و چقدر بايد ...؟ تا ما به خود آييم و سر و ساماني به مناسبات دهيم. به قول خبرنگار ”بيستو سي“ تلويزيون: ”امير! چند هواپيماي سي ـ 130 ديگر باقي مانده است؟“

