از وقتی که از زنجان به سمت همدان حرکت می کردیم همش به یادتان بودم. می دانم که خیلی دلتنگ زادگاهتان هستید و می دانم که دوست دارید در کوچه باغ های عباس آباد قدم بزنید و در کنار گنجنامه به یاد سالیان دور بنشینید و ... .
امروز به همراه دوستانم حسین و سعید رفتیم همانجا ها که برای شما حالا جز خاطراتی بیش نیست و چقدر من دلتنگتان شدم؛ دلتنگ شما و فریدون.
خیلی جاهای دیگر هم رفتیم. جاهای فقیر نشین همدان و چه دلخراش بود دیدن چهار دیواریهایی که با سقفی پوشانده شده بودند و سیمان سیاه تنها زیبایی این خانه ها بود و حتی کوچه هایش از ابتدایی ترین امکانات مثل آسفالت محروم بودند و مردمانی که بدبختی از سر و رویشان می بارید هر چند که زندگی جریان داشت!
