|
هيچ چيز دل انگيز تر از اين نيست كه عصر يك بهار غمگين در يكي از كافي نتهاي شهرت بنشيني و دل دهي به صداي باران و بوي سبزينه هايي كه حالا از حياط كافي نت به مشام مي رسد آن هم در كنار دوستي كه سالها همكار بوديم و هر دو جوشكار و هر دو عين گاو پيشاني سفيد بوديم در كارخانه اي كه كار مي كرديم هم لباسمان قرمز بود و هم سخنران اعتصاباتي مي شديم كه هرگز هم نتوانستيم به جايي ره ببريم. شايد بعضي هاتون بشناسيد اين دوست عزيز را؛ جليل غني لو؛ دوست داشتني و ناز.
راستش براي من هيچ چيز دل انگيز تر از اين نيست كه زودتر از شر اين تهران درندردشت خلاص شوم و همين طور از قال و قيل شهرم و به گوشه اي دنج پناه برم از دست همه آدمها.
چه فرقي دارد در شهر باشي يا در جنگل مهم اين است كه من و هر كس ديگري نيازمند اين هستند كه مدتي را براي خود و فقط براي خود زندگي كنند. اميدوارم اين موضوع هر چه سريع تر برايم پيش آيد والا ديوانه مي شوم.
+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 و ساعت
20:15 |
روزنامه فخیمه شرق! که تا کنون بلاهای مختلفی را سر مطالب اینجانب آورده بود در آخرین اقدام بی نظیر خود گزارش کاملا اجتماعی مرا با سلاخی تمام در یکی از صفحاتش به چاپ رساند. این در حالی بود که دبیر سرویس محترم که از قضا سابقه دوستی و همکاری را هم با هم داریم خود این گزارش را خواسته بود اما نمی دانم که چرا این بلا را بر سر گزارشم آورد. بعد هم قول داد که گزارش و یاداشتی را که مرتبط با آن بود دوباره منتشر کند ولی با گذشت دو هفته این کار را هم نکرد در نتیجه بنده ناچارم مطلب را در وبلاگ خودم کار کنم . متن زیر گزارش اصلی بنده است که با سلاخی تمام دو هفته پیش در شرق چاپ شد: 125 جراحی رایگان عیدی پزشکان آلمانی برای بیماران ایرانی
دکتر آندریاس شمیت و " دکتر اورتوین یوخ" به عنوان جراح، "دکتر مشتیلد کرچمر" و "دکتر آزیتا سالمی" به عنوان متخصص بیهوشی، "مارتین اشمیت"، "کونلیا پشل" و "هانس هربیک" به عنوان تکنسین اتاق عمل تیم اعزامی به ایران را تشکیل می دادند. مهم نیست آلمانی باشی یا ایرانی یا هر کجای این دنیای پهناور، مهم نیست که پزشک باشی یا معلم یا هر کاری که با مردم سر و کار داشته باشی مهم این است که به کارت معتقد باشی همان گونه که پزشکان سازمان اینترپلاست به کارشان معتقدند؛ نه به پزشکی شان که پیش از آن به کمک شان برای مردم بی بضاعت دنیا. دکتر شمیت با 54 سال سن به عنوان یکی از زبردست ترین جراحان دست دنیا مطرح است و دومین سفر خود به ایران را به همراه تیمش تجربه می کند:" ما برای این دوباره به ایران آمدیم که سری پیش سازماندهی خیلی خوبی انجام گرفته بود و ما توانستیم به یک سری از بیماران کمک کنیم. علت دیگری هم که دارد این است که دوستی به نام عبدالحسین بهروان این جا داریم که دست بردار ما نیست." پس از حضور دومین تیم در ایران بود که صدای مخالفت سازمان اینترپلاست برای حضور پزشکانش در ایران در آمد چرا که آنها معتقد هستند ایران کشور فقیری نیست. اما این عبدالحسین بهروان بود که شال و کلاه کرد و سریع خود را به آلمان رساند تا در کنفرانس سازمان اینترپلاست شرکت کند. او در آن جا با دفاعی که کرد اعضای سازمان اینترپلاست را قانع کرد که در ایران فقر شخصی وجود دارد و به همین خاطر بیشتر مردم تهی دست تا پایان عمرشان قادر به انجام بعضی از جراحی ها نیستند. پس از آن بهروان دو تیم دیگر را به ایران آورد و امیدوار است که همچنان بتواند تیم های زیادی به ایران بیاورد. دکتر شمیت هم در دفاع از دکتر بهروان در آلمان کوتاهی نکرده بود. او بدون هیچ تعارفی سخن می گوید:" واقعیت این است که فقر اصلا به شکل جاهای دیگر که ما می رویم در ایران وجود ندارد. در جاهای دیگر فقر بسیار شدید است. بیمارانی این جا هستند که بخاطر تهی دستی شخصی قادر به انجام جراحی های ترمیمی نیستند. وقتی ما این عده خاص را می بینیم تشویق می شویم که دوباره بیاییم و به این بیماران کمک کنیم." روابط خوب با مردم ایران امروز روز اول نوروز است و تیم به تهران رسیده تا فردا برای آغاز کار به اردستان سفر کند. دکتر شمیت درخواست مصاحبه را می پذیرد و با آن ته ریش و عینکی که به جز هنگام جراحی دائم به چشم دارد روبرویم می نشیند. آقای دکتر امروز روز اول سال نو در ایران است و شما با این کارتان بزرگترین عیدی را به بیمارانی که توسط شما مورد جراحی قرار می گیرند، می دهید چه احساسی از این قضیه دارید؟ ما سعی می کنیم به بیمارانی که نزد ما می آیند طوری کمک کنیم که آن را به عنوان یک عیدی از ما بپذیرند. من موردهای سختی را دیدم که شما باید جراحی کنید آیا این موارد وقت شما را برای جراحی های بیشتر نمی گیرد؟ در اصل این درست است. انتخاب های ما به گونه ای است که ببینیم تا چه حد می توانیم به بیمار کمک کنیم و بر آن اساس کمک می کنیم. اگر ببینیم یک نفر مشکل بسیار حادی دارد و حتی نیاز به یک روز کامل برای جراحی دارد این کار را می کنیم. برای این که مطمئن هستیم این افراد تهی دستی که طرف حساب ما هستند دیگر این امکان را در زندگی به دست نمی آورند. بیمارانی هم که کمتر احتیاج دارند در دفعات دیگر توسط ما یا تیم های دیگر مورد جراحی قرار می گیرند. آیا موردی از سری پیش بوده که نیاز باشد این سری هم مورد جراحی قرار بگیرند؟ این معمول است. به خاطر زمان محدودی که ما داریم، مواردی هستند که بخشی از جراحی هایشان را انجام می دهیم و بخش دیگری می ماند و مطلع هستیم که عده ای از بیماران سری قبلی ما می آیند و ما دوباره آن ها را جراحی می کنیم. آیا برنامه خاصی به لحاظ کمیت دارید و تعداد جراحی ها در هر روز مشخص است؟ ما با این پیش زمینه به سمت اردستان حرکت می کنیم که مثل سال پیش برنامه ریزی شده است و پزشکان اردستان بیماران را جدا کرده اند. برای تعداد افرادی که قرار است جراحی شوند هیچ گاه نمی توانیم پیش گویی کنیم برای این که به شرایط جراحی و آمادگی اتاق های جراحی و همینطور به مدت زمان مورد نیاز برای جراحی بستگی دارد. شما می دانید که این روزها به خاطر تبلیغی که در مورد کشور ما می شود، آمار توریست ورودی به ایران به ویژه از کشور آلمان بسیار پائین آمده است آیا شرایط منطقه ای در شما وحشتی برای آمدن به ایران ایجاد نمی کرد؟ ما هیچ وحشتی نداشتیم برای این که ما ایران و مردم ایران را می شناسیم. با خوشحالی و میل به ایران آمدیم. این درست است که عده ی زیادی از مردم اروپا به خاطر گزارشاتی که از ایران ارائه شده است محتاط شده اند. ما فکر می کنیم این تفکر نادرستی است و باید بیایند و ببینند که این گزارشات غلط است و مردم ایران خیلی با آغوش باز با ما برخورد می کنند و فوق العاده هم مهمان دوست هستند. ما با آمدن به ایران می خواهیم بخش کوچکی از این قضیه را هم به مردم اروپا نشان دهیم که ما می توانیم با مردم ایران روابط خوب و دوستانه ای داشته باشیم. شما به مردم فقیر در کشورهای گوناگون کمک می کنید آیا در مورد کشور خودتان هم این کار را می کنید؟ کارهای موازی این البته در کشور ما هم هست با این تفاوت که در کشور ما افرادی که نیاز به این جراحی های ترمیمی دارند یا این که سیستم بیمه اجتماعی هزینه آن ها را می دهد یا این که سازمان امدادهای اجتماعی باید هزینه آن ها را بدهد. ما به عنوان پزشک درآمد خاصی از این جراحی ها نداریم برای این که در بیمارستان و طبق بیمه جراحی ها انجام می گیرد. این گونه بیماران در کشور ما درمان می شوند و مثل کشورهای دیگر نیست که اگر تهی دست باشند سال ها و یا حتی هرگز نتوانند مورد درمان قرار بگیرند. هم در سفر قبلی و هم در این سفر دیدم که همسرتان هم در تیم حضور دارند، آیا بودن همسرتان را در سفرهایتان موثر می دانید؟ حتما این موضوع موثر است. اگر همسرم با من همکاری نمی کرد حتما نمی توانستم این کار را بکنم. به خاطر این که من زمان زیادی نیستم و در آلمان هم صبح تا شب کار می کنم. گذشته از این ها همسرم تمام کار سازماندهی، دفتری و اداری را انجام می دهد. من چون تمام وقت را در کلینیکم هستم قادر نیستم این کارها را انجام دهم. آقای دکتر یوخ سوالی از شما دارم؛ من خیلی ها را می شناسم که وقتی به سن شما می رسند کار کردن را تعطیل می کنند. شما نه تنها این کار را نکرده اید بلکه سال هاست در افغانستان به طور مستمر جراحی های رایگان انجام می دهید و من سال پیش دیدم که شما وقتی وارد اتاق عمل می شدید حتی یک لحظه هم برای استراحت از این اتاق خارج نمی شدید. چه عاملی موجب می شود که دکتر یوخ با این سن و سال روزی 10 تا 12 ساعت مدام کار کند؟ من هم در کشور خودمان آدم هایی را می شناسم که در سن من هستند و کارشان فقط این است که در خانه می نشینند و دیگر هیچ کاری نمی کنند. فکر می کنم سالیان سال کار کردن در افغانستان و پاکستان مرا به اینجا رسانده اند که من این کار را ادامه بدهم. من از نظر سلامتی در حدی هستم که بتوانم این کار را بکنم و این کار را هم با میل می کنم و یک تفاوتی هم هست که من این کار را داوطلبانه می کنم. این فقط دکتر یوخ نیست که سختی های کار در کشورهایی مثل افغانستان و پاکستان را تحمل می کند و بنا به اعتقادش و ایمانش کارش را ادامه می دهد. زنان حاضر در تیم هم با مشکلاتی که خاص آن هاست درگیرند:" ما این حجاب را با میل حمل نمی کنیم ولی چون ما به این کشورها می آییم تا به مردم کمک کنیم دیگر برایمان مسئله ای نیست. ما این رسم کشورها را می پذیریم تا به مردم کمک کنیم." دکتر شمیت از عروسک های معروف هم می گوید از همان ها که سال پیش همراه داشتند تا نشان دهند که همه جوانب کار پزشکی را رعایت می کنند:"این خیلی مهم است که ما برای بچه ها عروسک بیاوریم. برای این که وقتی که بچه ها ما را می بینند باید بدانند که ما نظر خوب و مثبتی نسبت به آن ها داریم." آمده اید که چه؟ حالا روز هفتم نوروز است که به همراه دوست عکاسم عازم اردستان می شویم تا کار تیم را از نزدیک ببینیم. اتفاقات یک سال گذشته به این شهر کوچک هم رسیده است و گویا همه چیز تفاوت کرده است جز برخورد دکتر نوربخش – رئیس بیمارستان دکتر بهشتی اردستان- که بازمانده ای است از دولت قبلی و نیز مسئول روابط عمومی اش. از بدو ورود به بیمارستان مسئول حراست تنهایمان نمی گذارد و انگار نخستین بار است که با خبرنگاری مواجه می شود، می گوید: "آمده اید که چه؟"با وجود این که به دعوت دکتر بهروان به پاویون اتاق عمل راهنمایی می شویم اما لحظه ای مسئول حراست رهایمان نمی کند و تو در پیش خود می اندیشی که شاید تو خبرنگار روزنامه را با جاسوسهای انرژی هسته ای اشتباه گرفته اند. به هر حال یک شهر به خاطر حضور خبرنگاری برای تهیه گزارش از پزشکان نیکوکار آلمانی به هم می ریزد و از هر طرف تلفنی است که به صدا درمی آید که تا زمانی که با اصفهان هماهنگی نشده است نه کسی حق گرفتن عکس دارد و نه کسی حق مصاحبه. تلاش ها برای تماس با اصفهان بی نتیجه می ماند و با وجودی که "غلامی"مسئول حراست بیمارستان می گوید در ایام عید یک نفر به طور دائم در سازمان نظام پزشکی اصفهان برای پاسخگویی مستقر است اما هیچ کس در این جا نیست تا ما پاسخ خود را بگیریم. حتی تلاش های "فدک" مسئول روابط عمومی شبکه ارتباطی بهداشت و درمان و آموزش پزشکی اردستان هم در همین رابطه بی نتیجه ماند. دکتر نوربخش هم در بیمارستان حاضر می شود و ضمن عذرخواهی اعلام می کند که "شیرانی" رئیس سازمان نظام پزشکی اصفهان بخشنامه داده که هیچکس حق مصاحبه ندارد. شنیده ها هم حاکی است که شیرانی دستور داده بوده حتی حضور تیم پزشکان آلمانی در اردستان هم به هیچ وجه اطلاع رسانی نشود. خلاصه این که اجازه هیچ مصاحبه ای در آن جا داده نمی شود و ما مشاهدات خود را از حضور تیم آلمانی و نحوه کارکرد آنها محدود می کنیم به پاویون اتاق عمل و گفته های بیمارانی که ترخیص شده اند. واقعیت این است که پزشکان آلمانی و تیم همراهشان فقط به اندازه خوردن یک لیوان آب یا چای به استراحت می پرداختند و دکتر یوخ با وجود سن بالایش حتی این اندازه هم استراحت نمی کرد. با تیم خداحافظی می کنیم و قرار ملاقات بعدی را در تهران می گذاریم. دختر دانشجویی که سالها انگشتان دستش به علت سوختگی به هم چسبیده بوده و توانایی جراحی نداشته اینک با رویی خندان بیمارستان را ترک می کند:" خدا را شکر! فکر نمی کردم به این زودی ها بتوانم دستم را عمل کنم. اما حالا با وجود چنین پزشکان نیکوکاری انگشتانم از هم جدا شده و به حالت اول بازگشتند." بیمار دیگری که صورتش مورد جراحی قرار گرفته با وجود این که جراحی کاملی انجام نشده اما از نحوه کار رضایت دارد:" روزی که مراجعه کردم به قدری این جا شلوغ بود که فکر نمی کردم مورد جراحی قرار بگیرم. بارها خواسته بودم صورتم را جراحی کنم اما هزینه ها به قدری سرسام آور بود که هرگز نتوانسته بودم حتی تا این حد صورتم را جراحی کنم." به خواستمان رسیدیم تیم کار خود را در روز 16 فروردین به پایان می رساند و پس از استراحتی کوتاه در اصفهان و بازدید از این شهر در بازگشت به تهران در موعد مقرر برای انجام مصاحبه حاضر می شوند. آقای دکتر شمیت بین این دو سفری که به ایران داشتید آیا تفاوتی وجود داشت که برای شما خیلی محسوس باشد؟ در اصل من تغییر اساسی ندیدم.چون من زبان فارسی را بلد نیستم و ایران را کامل نمی شناسم، نمی توانم این تفاوت ها را حس کنم ولی کاری که این بار انجام دادیم با دفعه پیش متفاوت بود. زنجان شهر بزرگی بود با چند کلینیک و دانشگاه پزشکی و متخصصان زیاد در مقایسه اردستان شهرستان کوچکی بود با یک کلینیک و در یک ابعاد دیگر. از جهت دیگری هم برای من جالب بود با وجود این که اردستان شهر کوچکی بود اما یک بیمارستان در آنجا وجود داشت و تمامی وسایلی که ما احتیاج داشتیم آنجا بود. شما در دو سفری که به ایران داشتید در دو منطقه کاملا متفاوتی قرار گرفتید سری پیش در یک شهر کاملا کوهستانی و این سری در یک شهر کاملا کویری می خواهم بدانم تفاوتی در نوع بیماری ها دیدید؟ تفاوت به آن صورت وجود نداشت. همانطور که در زنجان همه بیماران ما از یک جا نبودند اینجا هم این گونه بود. ما از همه جای ایران بیمار داشتیم از تبریز و مشهد و جنوب ایران و اصفهان و حتی بم ولی مسئله ای که برای ما همواره جای تعجب دارد این که چرا تا این حد سوختگی در ایران زیاد است. استراحت های خیلی کوتاهی داشتید آیا این برای جراحی بعدی کافی بود؟ ما در مملکت خودمان هم اینطور کار می کنیم. اگر بخواهیم وسط کار غذا بخوریم و استراحت بیشتری کنیم که بیشتر خسته می شویم. آقای دکتر یوخ که 10 تا 12 ساعت مدام جراحی می کنند و هیچ استراحتی ندارند. این روال کاری تیم ماست. همکاری پرسنل ایرانی را چگونه دیدید؟ در زنجان یک فانتزی بود که این گونه هم با پشتیبانی و با کمک و با استقامت از ما پشتیبانی کردند و این درست در اردستان هم بود و همه پرسنل با گشاده رویی از ما پشتیبانی می کردند. به خصوص اگر فردی در غرب آفریقا کار کرده باشد می فهمد که این یعنی چه. بیماران شما را دیدم که با چه خوشحالی بیمارستان را ترک کردند و همان طور که در بدو ورودتان گفتم شما عیدی بزرگی به بیماران بی بضاعت می دهید این را در چهره تک تک بیماران شما دیدم آیا شما هم این را دیدید؟ باید بگویم که ما به همه بیماران نمی توانیم کمک کنیم و به همه نمی توانیم به طور یکسان کمک کنیم. حتما به بیماری بیشتر کمک می کنیم و حتما به یک عده نمی توانیم تا آن حد کمک کنیم و حتما یک عده ای هستند که خیلی راضی نیستند برای این که هم وقت محدودی داریم و هم امکاناتمان را باید در نظر بگیریم. اصل این است که بدانیم در نهایت کار مثبتی انجام دادیم و در ایران این برداشت را داریم. در مورد سخت ترین جراحی تان بگوئید؟ به خاطر این که سالهاست این کار را انجام می دهیم همه برای ما عادی است. فقط یک مسئله هست؛مردی آن جا بود حدود 40 ساله که بر اثر سوختگی دست راستش را کاملا از بالای آرنج از دست داده بود و دست چپش هم تا بند اول انگشتانش مانده بود که در اثر سوختگی مرده و به هم چسبیده بود و شصتش هم کامل از بین رفته بود. بخشی از انگشت سبابه اش را به انگشت شصتش پیوند زدم و بقیه را هم آزاد کردم تا حداقل بتواند یک دست برای حرکت داشته باشد و این جراحی 4 ساعت و نیم زمان برد و فوق العاده مشکل ولی موفقیت آمیز بود. حالا آن انگشت شصتش هم عصب دارد و هم تکان می خورد. ما با تجربه ای که در زنجان داشتیم که خیلی سوختگی های شدیدی در ایران هست و دست ها و گوشت ها جمع شده اند این بار از شعبه فرانکفورت آقای دکتر یوخ یک سری وسایل میکرو جراحی خیلی ظریفی آوردند که احتیاج داشتیم یک مقدار استخوان ها را پیوند بزنیم یا باز کنیم. مقداری هم وسایل تیتان آوردیم که بتوانیم انگشت هایی را که به هم چسبیده بودند و از بین رفته بودند از هم باز کنیم و تیتان را در انگشتان می گذاشتیم. چندین جراحی را در روی دست ها انجام دادیم که خوشبختانه موفقیت آمیز بود. سری پیش که در زنجان بودید به ما گفتید که دوست دارید به شهرهای کوچک بروید و آنجا جراحی کنید آیا به خواسته تان رسیدید؟ این به دست ما نبود و به دست آقای دکتر بهروان بود. ما به چیزی که می خواستیم رسیدیم. این درست چیزی بود که ما می خواستیم و خوشبختانه این بار ما توانستیم جایی برویم که مردمی هستند که محروم هستند و ما توانستیم این بار کمکمان را به نزدیک آن آدم ها ببریم و آنها با هزینه کمتری برای درمان بیایند. آیا باز هم ایران خواهید آمد؟ اصلا بحثی بر سر این نیست اگر شرایط جور باشد که ما بتوانیم به ایران بیاییم و به بیماران کمک کنیم با میل این کار را انجام می دهیم. ما الان با ایران و مردم ایران از طریق دوستمان – بهروان - رابطه ای پیدا کرده ایم و به خصوص این که ایشان همیشه همراه ماست و کارها را سازماندهی می کند و این باعث می شود که ما باز هم به ایران بیاییم. دوست دارم تمامی اعضای تیم به یک سوال من پاسخ دهند و آن این که چه چیزی با خود از ایران به آلمان می برید؟ دکتر مشتیلد کرچمر: آنجا خواهیم گفت که همه چیزهایی که در مورد ایران در روزنامه ها نوشته می شود در مورد مردم ایران هیچکدام واقعیت ندارد. دکتر اورتوین یوخ:بیشترین چیزی که واقعا مرا تحت تاثیر قرار می دهد و من آن را به عنوان خاطره و یادبود با خود می برم و همیشه مطرح خواهم کرد این که مردم ایران بسیار مهمان دوست و خوش برخوردند. به خصوص که رابطه بسیار خوبی با چندین هزار سال تاریخشان دارند که با آگاهی با آن برخورد می کنند و طوری از آن صحبت می کنند که به گونه ای وارث آن تاریخ چندین هزار ساله هستند و این رابطه هنوز زنده است. این موضوع مرا تحت تاثیر خودش قرار داده است. کونلیا پشل:رابطه ی دوستانه ای که مردم در برخورد با ما نشان می دهند بسیار جالب هست. مردم ایران این رابطه را در وجود خود نگه نمی دارند و آن را نشان می دهند. به ما می گویند که چقدر خوب است که شما اینجا آمده اید با این که در مورد کشور ما تا این حد مسائل منفی در آن جا بیان می شود. این برای من خیلی جالب است و مرا قوی می کند که باز هم به این جا بیایم. مناظر و کوه های ایران برای من اصلا وصف ناپذیر است و این که این جا با چه زحمتی از این زمین های نیمه خشک و صحرا دهات و شهرهایی به وجود می آورند که فوق العاده زیبا و پربار است. مارتین شمیت: تمام چیزهایی که گفتند من هم تایید می کنم. هانس هربیک:رابطه ای که من دیدم مردم با بچه هایشان دارند برایم بسیار جالب بود. روابط خانوادگی بسیار محکمی دارند و به خصوص این که کودکان برای والدینشان بسیار ارزشمند هستند و حس کردم که آن ها برای تکامل کودکانشان از هیچ کاری دریغ نمی کنند. مردم به گونه ای با ما برخورد کردند که این امر مرا وادار می کند آن جا هم که رفتم پی گیر مسائل ایران باشم و آرزوی این را دارم که مردم این مملکت هر روز در جهت مثبت پشرفت کنند. دکتر آندریاس شمیت: چیزهایی را که همه گفتند من هم تایید می کنم و یک چیز دیگر را در مورد رشته خودم که میکرو جراحی است اضافه کنم. بسیار عالی بود اگر ما چیزهایی را که با زحمت بسیار آنجا آموخته ایم در اختیار همکارانمان در ایران بگذاریم و ما به اینجا بیاییم و با آنها کار بکنیم این چیزی است که با سطح دانش و آگاهی که در این جا هست و در همکاران ما وجود دارد، می توانستیم در یک سطح بسیار بالایی شروع کنیم و دانسته های خودمان را به همدیگر منتقل کنیم ولی این رابطه یا نیست یا بسیار محدود است. با کمال میل حاضریم این همکاری را با ایران انجام دهیم. حس خوشبختی با کمک به بیماران اما در نهایت آقای دکتر بهروان شما خود که عامل اصلی حضور این تیم در ایران هستید در مورد تعداد مراجعه کنندگان و تعداد جراحی ها برایمان بگوئید؟ در کل 125 بیمار مورد جراحی قرار گرفتند و از همه جای ایران آمده بودند. حدود 70 درصد جراحی ها سوختگی ها بود و غیر از آن شکاف کام و لب معلولیت های مادرزادی دست و پا و این گونه جراحی ها بود. غالب بیماران جوان بودند هر چند که از همه سنین بودند. 4 هزار نفر اسم نوشته بودند و حدود 2 هزار نفر هم به جز این ها مراجعه کردند و عده ای را هم که نیاز به جراحی داشتند اما نتوانستیم این سری کمکی به آن ها بکنیم برای همین اسم نویسی کردیم و آدرس و تلفن از آنها گرفتیم چرا که امیدواریم دوباره بتوانیم تیمی را به ایران بیاوریم و آنها را خبر کنیم که جراحی شوند. انتخاب بیماران چگونه بود؟ پزشکان ایرانی قبلا از بین مراجعان حدود هزار نفر را انتخاب کرده بودند و از بین این تعداد دکتر شمیت و دکتر یوخ به همراه تیم بیمارانی را که می توانستند کمک کنند انتخاب کردند. آیا باز هم تیمی را خواهید آورد؟ من سعی خودم را می کنم و دوستان من هم قول داده اند که باز هم به ایران بیایند امیدوارم شرایط طوری باشد که باز هم بتوانیم این تیم و تیم های دیگر را دعوت کنیم. آقای دکتر با توجه به این که شما استاد دانشگاه گیسن آلمان هستید به راحتی می توانستید در ایران هم به کار تدریس مشغول شوید اما میدانم که شما در این مدت دو سالی که به ایران آمده اید فقط به دنبال این بودید که تیمی از سازمان اینترپلاست یا جاهای دیگر بیاورید و به این طریق به مردم کمک کنید، چرا این راه را برای زندگی در ایران انتخاب کرده اید؟ همیشه آرزو داشتم که به ایران بیاییم و اگر توانستم کاری برای مردم انجام دهم. در این دو سالی که در ایران هستم می بینم که از این طریق می توانم به مردمی که محتاج این کمک ها هستند خیلی از نزدیک کمک کنم. این برای من بسیار لذت بخش است چرا که می بینم اگر به این انسان ها کمک نمی شد زندگی شان خیلی محدودتر بود. من می بینم که با این کمک یک جهشی برای زندگی بهتر این افراد ایجاد می شود. از همین رو و با توجه به روابط و دوستانی را آن جا دارم دلم می خواهد که این کمک را در اختیار مردم ایران بگذارم که برای من بالاترین خوشبختی است. + نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت
15:11 |
امروز همه بودند. فرقی نداشت سنتی و مدرن و هر چه که نام نهیم بر آن. مهم این بود که خانواده بزرگ کارگران آمده بودند تا هم جشن بگیرند روزشان را و هم فریاد زنند که:"امروز روز ماست." صداها از پاها بلند شد و رسید به دستان پینه بسته و صورتهای سیلی خورده به دست سرمایه داران و سرمایه پرستانی که یک سال دیگر را کوبیدند بر سر و صورت کارگر. بچه های قهرمان و پیروز سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه آمدند با صورتهای سرخ به سیلی آقایان اما شاد و پیروز از دستاوردهاشان و امید به آزادی منصور. آنها با زبان و چشمانشان فریاد زدند نام منصور را و نشان دادند که ایستاده اند تا پای جان. از روزهای سخت سخن گفتند؛ از زبان بریده منصور و از دستگیری خود و از بازداشت خانواده هایشان و از کتک خوردن دختر دو ساله یعقوب. اما نه بازداشت و نه سرکوب و نه فشار بر خانواده و نه تحمل بیکاری هیچکدام را توان آن نبود که این قهرمانان را وادار به پا پس کشیدن کند. عمو خیاط هم بود با فرزندانش با بچه های شوش و دروازه غار. بچه ها دورش حلقه زده بودند و شاید منتظر قصه ای جدید از عمو. صورت آنها هم سرخ بود سرخ سرخ. و دستان کوچکشان پینه بسته بود. توپ را با جان و دل لمس می کردند و شاید غریب بود برایشان آن توپ باز که سالهاست از دستش داده اند. آنها هم فریاد برآوردن که:"امروز روز ماست." گفتند و رقصیدند و نقاشی کشیدند و صورتهایشان را رنگ کردند تا شاید برای یک روز هم شده پنهان کنند سرخی صورتهایشان را. دختران منصور و سعید هم رنگ کردند صورتشان را و حک کردند نام "سندیکا" را بر پیشانیشان تا فراموش نکنند رنج رفته بر خود را. خورشید خانم نشسته بود بر صورت تمامی بچه ها تا بگوید:"نگران نباشید، روزی بیرون می آیم و خط سیاهی می کشم بر ظلمت شب." آری بچه ها نگران نباشید روزی خواهد رسید که خورشید بر ما لبخند زند و این روز چه بسا زود خواهد آمد زود زود. کاش آقایان بودند و می دیدند جمعیت بزرگ کارگران را که خواهان به رسمیت شناختن حقوقشان هستند و خواهان آزادی منصور اسالو و خواهان تشکل مستقل کارگری. هر چند که بودند نگهبانبان بی سیم به جیب. اما کاش صفری از تعداد جمعیت حاضر کم نکنند تا شاید آقایان از خواب خوششان بیدار شوند که اگر خود نخواستند بیدار شوند به یقین این جمعیت آنها را از خواب چندین و چند ساله بیدار خواهد کرد. + نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در شنبه 9 اردیبهشت1385 و ساعت
0:22 |
|
|