تبليغاتX
توماج

مدتها بود كه به مانند آدمهاي قسم خورده ديگر هيچ نمي‌نوشتم. اما خدا خيرش دهد آقاي ”كيقباد علي‌بابايي“ معاون سياسي ـ امنيتي استانداري زنجان را، باني خير شد تا دوباره با قلم آشتي كنم.

دو سال پيش بود و درست همين روزها، تازه دو ماهي بود كه كارم را در خبرگزاري سينا آغاز كرده بودم اما درست در گرماگرم تابستان من و دوستانم متهم شديم به سياه نمايي. ماجرا از اين قرار بود ما در حوزه آسيبهاي اجتماعي كار مي‌كرديم و خب طبيعي بود بايد از تكدي‌گري، كارتن‌خوابي، سقط‌جنين، دختران فراري، كودكان كار و مي‌نوشتيم. ما هم نوشتيم و نوشتيم اما همين آقايان اصلاح طلب تابشان تمام شد و تمام گروه ما را يك جا اخراج كردند به اتهام سياه‌نمايي.

امروز پس از دو سال برخي مسئولان كشوري و استاني (البته‌ تهران) با افتخار سخن از جمع‌آ‎وري متكديان مي‌زنند و حرفهايشان مي‌‌شود تيتر درشت صفحات روزنامه‌ها:”متكديان تهران جمع‌آوري شدند“ اما افتخار اين نه نصيب شماست آقاي علي‌بابايي و نه نصيب هيچ مسئول ديگري. افتخار از آن آنهايي است كه صادقانه دردهاي جامعه را نوشتند و چندين ماه بيكاري را به جان خريدند.

آقاي علي‌بابايي اگر نبود صداقت و درايت و شجاعت اين دوستان هنوز بستر شيخ نشينان به خون دختركاني آغشته بود كه از سرزمين من و ما آنجا بودند. هر چند حالا هم هيچ تضمين و اعتمادي نيست به اين كه آيا دختركان ديار من در بستر شيخ نشينان به خون غرقه مي‌شوند يا نه! بگذريم كه دو سالي از اين موضوع گذشته و اين بار شما معاون عزيز در قالب دولتي جديد روزنامه‌اي را متهم به بدبيني و منفي بافي مي‌كنيد.

از كدامين بدبيني و منفي‌بافي سخن مي‌رانيد كه هر چشم بصيري را توان ديدن آن است كه ”مردم‌نو“ همچون نامش برخاسته از مردمي است كه هر روز دردي نو را تجربه مي‌كند. شما پوشش خبري كارگران را منفي‌بافي مي بينيد يا چشمهاي اشكبار و دل‌ پردرد خبرنگاري را كه از ”كفش پاره و ديوار خراب و گاري كهنه“ مي‌نويسد.

آقاي علي‌بابايي لطف كنيد ”عدالت“ اين واژه انساني را براي ما معني كنيد. عدالتي كه از آن سخن مي‌گوييد، كدام است؟ آن كه به كنايه مي‌گوييد؛ ”اگر فكر مي‌كنيد اينطور بنويسيد، صلاح است. پس هميشه بگرديد دنبال كفش پاره، ديوار خراب و گاري كهنه“! يا عدالت از آن سرمايه‌داراني است كه به طرفداري از آنها مي‌شتابيد.

مخالف سرمايه‌گذاري در شهري كه همواره دوستش داشته‌ام، نيستم و چقدر براي آباداني شهرم دلتنگم. اما همه اينها مرا بر اين نمي‌دارد كه چشم بپوشم و به قول حضرتعالي كفش پاره، ديوار خراب و گاري كهنه را نبينم.

البته انتظار به جايي نيست كه من و دوستانم از شما داريم؛ ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه دهها سنديكاي كارفرمايي در آن فعال است اما حاكميت حتي تاب يك سنديكاي كارگري را ندارد. ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه هزاران كودك به جاي بازي كودكانه در كارگاههاي زير زميني به استثمار كارفرمايشان درمي‌آيند. ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه هر روز خدا بر آمار آسيبهاي اجتماعيش افزون مي‌شود و هر روز خدا دهها حرف و حديث از جانب مسئولان كشوري تيتر خبرگزاريهاي دولتي و روزنامه‌ها مي‌شود.

ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه اگر واقعيتي را بنويسيم در اتهام سياه نمايي غوطه مي‌خوريم و اگر نقدي، به براندازي و مخالفت با نظام محكوممان مي‌كنيد.

آقاي كيقباد علي‌بابايي ”بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود“. بگذاريد اين وطن از آن من و مايي شود كه همواره چهره سوخته كشاورزان را به نظاره مي‌نشيند و دستهاي پينه‌بسته كارگران را لمس مي‌كند. بگذاريد ”مردم‌نو“ از آن همانها باشد كه گفتم، از آن كارگراني كه دست‌شان از هر مسئول و هر نهادي بريده است. حداقل بگذاريد فريادشان را در ركن چهارم دموكراسي اين وطن بر سركشند تا شايد پنبه از گوش برداريد و كولر اتاقتان را فراموش كنيد و حرفهايشان را بشنويد.

آقاي علي‌بابايي گويا شعارهاي دولت متبوعتان را به باد فراموشي سپرده‌ايد؛ ”مردي از جنس مردم“ چه شعار زيبايي اما در عمل گويي جنس حاكميت فرق دارد. چند ماهي بيش نيست كه بر مسند معاونت سياسي ـ امنيتي استانداري اين استان تكيه زده‌ايد اما مي‌خواهم بپرسم به همين زودي فراموشتان شده شعارهايتان.

آقاي علي‌بابايي ”مردم‌نو“ نه آني خواهد شد كه شما مي‌خواهيد و نه آني كه دوست داريد. مردم‌نو مانند برخي از نشريات اين استان هرگز ثناگوي شما و حاكميت نخواهد شد چرا كه خبرنگارانش از محضر اساتيدي برخاسته‌اند كه اولين آموزه‌شان مردم بوده است نه حاكميت. ما ياد گرفته‌ايم كه اين سرزمين، سرزمين ماست؛ سرزمين كارگري كه چرخه توليد اين كشور را سرپا نگه‌داشته است. سرزمين كشاورزي كه تمام سختيها را به جانش خريد تا ديگر چيزي به عنوان واردات گندم در اين كشور معنا نداشته باشد. سرزمين كودكي كه براي درمان پدر و مادرش بسته آدامسش را هر روز صبح در دستان كوچكش جاي مي‌دهد تا مسكني باشد براي پدر و مادر. سرزمين آن كه شجاعانه مي‌ايستد در برابر ناعدالتيها و امروز تجربه مي‌كند چارديواري زندان را.

آقاي علي‌بابايي من به مانند ”رويا طلوعي“ها به كاخ سفيد و امثالش پناه نخواهم برد و در سرزمينم خواهم ماند و فرياد خواهم زد كفشهاي پاره و ديوار خراب و گاري كهنه را.

 

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در چهارشنبه 4 مرداد1385 و ساعت 15:19 |