تبليغاتX
توماج

دوستانم سعید، حسین و بهروز امروز طعم آزادی را چشیدند اما جلیل مهربانم هنوز دربند است به همراه صفر علی خوئینی. نوشته زیر تقدیم به مادر مهربان جلیل که سخت دلتنگ فرزندش بود:

مادرم من اشکهایت را دیدم. من دیدم تو نه برای فرزند دربندت که برای یک تاریخ اشک ریختی، برای یک ملت؛ ملتی که فرزندان غیوری چون صمدها را در خود پرورده است، ملتی که قرن هاست سرکوب می شوند. من دیدم دیدگان منتظر تو را بر آن در لعنت آباد. من دیدم اشک های پاک نگرانت را. دیدم مادر تو  دلتنگ جلیلت شده ای دیدم چه ملتمسانه به فرزند بزرگت چشم دوخته بودی اما چه باید می کرد که کاری از او ساخته نبود. مادر من دیدم قدمهای تندت را که تمام پیرامون آن لعنت آباد را در می نوردید تا شاید جلیل تو به حرمت قدم های خسته ات پا از آن در بیرون بگذارد. مطمئن باش مادرم جلیل نمی دانست تو آن بیرون منتظری مطمئن باش. مادرم من تانیا نوه دلبندت را دیدم که چگونه دلتنگ عموی مهربانش شده بود. من اشک های مهربان او را دیدم و هم چشمان به در دوخته اش را. مطمئن باش مادرم تانیای تو برای فرزندانش از نگرانی های تو خواهد گفت. مادرم من می دانم تو خسته ای، می دانم ده روز است خواب بر چشمانت حرام شده، می دانم ده روز است ساعت ها جلوی دادگاه و زندان قدم می زنی، می دانم ده روز است آب دیدگانت آرام نگرفته است. مادرم تحمل کن فردا ار آن ماست.

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در شنبه 12 اسفند1385 و ساعت 16:40 |
خانواده های بازداشت شدگان روز جهانی زبان مادری در زنجان با آنان ملاقات کردند جز دوست عزیزم جلیل غنی لو.

خبرها حاکی است که امیر نصیری و تلناز نعمتی امروز با قرار وثیقه آزاد شدند. اما هنوز دوستان دیگر دربندند و از جلیل عزیز هنوز خبری در دست نیست و با وجود اجازه قاضی پرونده خانواده ی او با وی ملاقات نکرده اند.

پدر و مادر کهنسال جلیل از ساعت ۷ صبح امروز برای ملاقات با فرزندشان به هر دری زدند اما نه تنها با او نتوانستند ملاقات کنند بلکه تا به این ساعت حتی نمی دانند فرزندشان کجاست!

سخت نگران جلیل هستیم و دست همه را برای کمک به آزادی دوستان دربند و مشخص شدن وضعیت دوست عزیزمان جلیل غنی لو می فشاریم.

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در پنجشنبه 10 اسفند1385 و ساعت 21:9 |