تبليغاتX
توماج

به: محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری ایران- تهران- خیابان فلسطین

پاریس 21نوامبر2006

 

آقای رئیس جمهور!

 

فدراسیون ملی سندیکاهای حمل ونقل ث.ژ.ت اعتراض شدید خود را به دستگیری منصور اسالو دبیر کل سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه اعلام میدارد.

بار دیگر این دستگیری نمایانگر نقض آشکار حقوق بنیادین و در ادامه یک سیاست سرکوب نسبت به فعالین کارگری که برای آزادی های سندیکایی در ایران مبارزه می کنند،می باشد.

ما یاد آوری می کنیم کشور شما عضو سازمان جهانی کار می باشد و دولت جمهوری اسلامی ایران بایستی با دقت زیاد به کنوانسیون های این سازمان در رابطه با آزادی های سندیکایی و برسمیت شناختن حق تشکل کارگران احترام بگذارد.

بنا به دلایل بالا ما از شما آقای رئیس جمهور می خواهیم که در جهت آزادی بی قید وشرط آقای منصور اسالو اقدام نمائید و ما را در جریان اقدامات خود جهت برسمیت شناختن حق سندیکایی در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و باز گردندان کارگران اخراجی به کار قرار دهید.

 

 

با احترام

پل فوریر دبیر کل سندیکای حمل و نقل ث .ژ. ت

 

     رونوشت به

 

      سفیر جمهوری اسلامی ایران –فرانسه

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در شنبه 4 آذر1385 و ساعت 9:20 |

”آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد

                             يك نفر دارد كه دست و پاي دائم مي‌زند

                              يك نفر دارد مي‌سپارد جان

راست مي‌گويد نيما، آن سوتر خيلي دور نيستند، در گوشه‌اي از همين شهر نشسته‌اند گردهم. از برجها و كاخهايت كه بيرون آيي و چشمي اضافه كني بر آن چشمان كم‌بينايت، مي‌بيني پدر را با چشماني كه حالا به سختي مي‌بينند و پاهايي كه به سختي سيخ مي‌شوند تا مبادا غرور پدر بشكند. مي‌بيني مادر را كه حالا دستانش به لرزه درآمده‌اند و روده‌هايش به واسطه‌ كيسه‌اي بند مي‌شوند بر روي شكم و پاهايي كه قادر نيستند ديگر بر پا ايستند. مي‌بيني يدا و قدرت‌ا را دو فرزند پسر خانواده كه از كودكي تا حال فقط يك چيز را در دفتر خاطراتشان به ثبت رسانده‌اند؛ بيماري، بيماري و بيماري.

در همين نزديكيها و در كوچه پس كوچه‌هاي يكي از خيابانهاي شهر و درست در انتهاي كوچه باغهاي جنوب شهر دري هميشه باز است و شايد چشم انتظار دست ياري دهنده. در را كه مي‌زني يدا پسر ارشد خانواده مي‌ايستد بر ايوان: ”بفرماييد، بفرماييد“ به سختي متوجه سخنانش مي‌شوي. 

بچه كه بودي همه نشانش مي‌دادندت كه ببين ديوانه است. اما يدا ديوانه نبود مؤدب و سربه زير. دست برادر كوچك را مي‌گرفت و مي‌ايستاد در صف نانوايي مثل همه همسن و سالهايش. به يدا اگر چيزي مي‌گفتي عصبي مي‌شد و مي‌زد بر سر و صورتش و قدرت‌ا فقط مي‌خنديد.

پدر باغبان بود و كارگر باغدارهاي شهر، هنوز ساعتها فاصله داشتي تا رختخواب گرم و نرمت را رها كني كه پدر داس در دست راهي باغ مي‌شد و عصر كه با دست‌مزدش به خانه مي‌رسيد به دنبال كورسويي: ”هر چه پول درمي‌آوردم هزينه درمان يدا و قدرت‌ا مي‌كردم. به هر دري مي‌زدم تا شايد اين بچه‌هايم درمان شوند. هر كجا مي‌گفتند، مي‌رفتم اما هيچ كدام چاره‌ساز نبود. حتي دعانويسي هم در اين شهر باقي نماند كه من به خاطر پسرانم نزدشان نروم“.

تلخي سيگار پدر جاخوش مي‌كند بر گلويت و خاكسترش سرريز مي‌شود بر سر و رويت. مي‌خواهي دور شوي درست عين دود سيگار پدر تا بالاروي و ديگر نبيني اين نكبت و شوربختي را. يك لحظه چشمت را مي‌بندي و يادت مي‌افتد كه همين هفته پيش در فلان جلسه دولتي چه ريخت و پاشهايي كه نبود. يادت مي‌افتد چه كاخهايي بنا شده از خون همين يداها و قدرت‌اها. يادت مي‌افتد چاههاي نفتي مملكتت و يادت مي‌افتد هزاران هزار كوفت و زهرمار ديگر.

در پي آني كه رابطه‌اي ميان چاههاي نفت كشورت و اين انسانهاي رنجور و درمانده بيابي و راستي هم چه رابطه‌ معكوس زيبايي!؛ افزايش قيمت نفت مساوي است با افزايش فقر و فلاكت و نگون بختي. اينجاست كه به خود هي مي‌زني؛ چه شد پس آن پول طلاي سياهي كه قرار بود جاخوش كند بر سر سفر‌ه‌ات و اينجاست كه مي‌گويي  آقايان پول نفت پيش‌كشتان، بيخ گوشتان انسانهايي دارند مي‌سپارند جان.

قدرت‌ا نگاهت را مي‌دزدد و وامي‌داردت برگردي دوباره نزد او، پدر، مادر و برادرش. خنده از لبانش اثاث‌كشي كرده و شايد نشسته بر لبان آن كه خيلي وقت است برخنده‌اش حسادت داشت. مادر به زبان مي‌آيد: ”خداوند قدرت‌ا را دوباره به من داد، چند روز بود كه سخت مريض شده بود“. دستان لرزانش تا نيمه بالا مي‌آيند و زير لب تكرار :”شكر، شكر“ پدر خاكستر سيگارش را مي‌تكاند و شكرگزار و ممنون همسايه‌ها مي‌شود: ”اگر محمد آقاي باطري ساز نبود تا الآن قدرت‌ا رفته بود. خدا خيرش بدهد، رفت دكتر آورد و خودش هم تا صبح از قدرت‌ا پرستاري كرد. الآن هم هر روز شام و نهارش را مي‌آورد “.

و تو باز با دود سيگار پدر بالا مي‌روي و يادت مي‌افتد همين چند وقت پيش آمار و ارقام كمكهاي مردمي را در روزنامه خواندي و در اخبار شنيدي، پس كو؟ يادت مي‌افتد كه همين چند وقت پيش، فيش نمايندگانت، رو شد و حقوق ميليوني آنها بر آب افتاد، يادت مي‌افتد آقايي X از هزار و يك جا حقوق مي‌گيرد و واي خدا ديوانه مي‌شوي.

اين بار پدر متوجهت مي‌شود:” كميته امداد از هر دو ماه، 40 هزار تومان پول به ما مي‌دهد و بهزيستي در هر ماه 10 هزار تومان براي بچه‌ها.

زهرا ـ همسرش ـ فقط در هر روز يك كيسه براي روده‌هايش عوض مي‌كند كه هر كدام 1000 تومان است. قدرت كه مريض شد كميته حتي يك بار هم در خانه ما را نزد هر موقع هم كه مي‌گوييم، جواب مي‌دهند؛ دفترچه به شما داده‌ايم براي همين روزها. اما من چه كنم؛ خودم كه توان راه رفتن ندارم، زهرا را هم كه مي‌بينيد و پسرانم هم همين‌طور“.

لعنتي، دود سيگار ول كن نيست، پشت هر پك پدر آهي است و بغضي كه چندين و چند سال است در گلو مانده. در خيال خود مي‌روي تا خيابان تا مغازه‌هاي لوكس و ساختمان بانكها و اداره‌ها و خفه‌ات مي‌كند بوي عطر آقايان و يادت مي‌افتد شعارها و گيج‌ مي‌زني و دنبال عدالت مي‌گردي. انگار كسي هي‌مي‌زند:”گشتم، نبود/ نگرد، نيست“.

هيچ وقت يادت نمي‌آيد پدر و مادر يا حتي يدا و قدرت‌ا دست جلوي تو يا ديگري دراز كرده باشند و طلب كمكي كنند، پدر نگاهم مي‌كند و حلقه‌اي از اشك چشمانش را پر مي‌كند: ”خدا نكند جلوي كسي دست دراز كنم. تا چهار سال پيش كه پايم نشكسته بود، توان داشتم و كار مي‌كردم اما چهار سال است كه ديگر توان بيرون رفتن از خانه را ندارم. من شخصيت دارم مگر بميرم و دستم را جلوي كسي دراز كنم. اگر چنين كاري بكنم خدا مرا با خاك يكسان كند“.

سيگار پدر تمام مي‌شود و تو حالا گيج و منگ ايستاده‌اي در بيرون از خانه و شايد هم با دود سيگار رفته‌اي بالا و بالا و بالاتر و هي حلقه‌وار دور سرت مي‌چرخد حرفهاي پدر:”يدي جانيمدي، قدي جانيمدي. يدي جانيمدي، قدي جانيمدي“

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در شنبه 30 اردیبهشت1385 و ساعت 3:54 |

امروز همه بودند. فرقی نداشت سنتی و مدرن و هر چه که نام نهیم بر آن. مهم این بود که خانواده بزرگ کارگران آمده بودند تا هم جشن بگیرند روزشان را و هم فریاد زنند که:"امروز روز ماست."

 صداها از پاها بلند شد و رسید به دستان پینه بسته و صورتهای سیلی خورده به دست سرمایه داران و سرمایه پرستانی که یک سال دیگر را کوبیدند بر سر و صورت کارگر.

 بچه های قهرمان و پیروز سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه آمدند با صورتهای سرخ به سیلی آقایان اما شاد و پیروز از دستاوردهاشان و امید به آزادی منصور. آنها با زبان و چشمانشان فریاد زدند نام منصور را و نشان دادند که ایستاده اند تا پای جان. از روزهای سخت سخن گفتند؛ از زبان بریده منصور و از دستگیری خود و از بازداشت خانواده هایشان و از کتک خوردن دختر دو ساله یعقوب. اما نه بازداشت و نه سرکوب و نه فشار بر خانواده و نه  تحمل بیکاری هیچکدام را توان آن نبود که این قهرمانان را وادار به پا پس کشیدن کند.

عمو خیاط هم بود با فرزندانش با بچه های شوش و دروازه غار. بچه ها دورش حلقه زده بودند و شاید منتظر قصه ای جدید از عمو. صورت آنها هم سرخ بود سرخ سرخ. و دستان کوچکشان پینه بسته بود. توپ را با جان و دل لمس می کردند و شاید غریب بود برایشان آن توپ باز که سالهاست از دستش داده اند. آنها هم فریاد برآوردن که:"امروز روز ماست." گفتند و رقصیدند و نقاشی کشیدند و صورتهایشان را رنگ کردند تا شاید برای یک روز هم شده پنهان کنند سرخی صورتهایشان را.

دختران منصور و سعید هم رنگ کردند صورتشان را و حک کردند نام "سندیکا" را بر پیشانیشان تا فراموش نکنند رنج رفته بر خود را.

خورشید خانم نشسته بود بر صورت تمامی بچه ها تا بگوید:"نگران نباشید، روزی بیرون می آیم و خط سیاهی می کشم بر ظلمت شب."

آری بچه ها نگران نباشید روزی خواهد رسید که خورشید بر ما لبخند زند و این روز چه بسا زود خواهد آمد زود زود.

کاش آقایان بودند و می دیدند جمعیت بزرگ کارگران را که خواهان به رسمیت شناختن حقوقشان هستند و خواهان آزادی منصور اسالو و خواهان تشکل مستقل کارگری. هر چند که بودند نگهبانبان بی سیم به جیب. اما کاش صفری از تعداد جمعیت حاضر کم نکنند تا شاید آقایان از خواب خوششان بیدار شوند که اگر خود نخواستند بیدار شوند به یقین این جمعیت آنها را از خواب چندین و چند ساله بیدار خواهد کرد.

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در شنبه 9 اردیبهشت1385 و ساعت 0:22 |

از 18 نفر اخراجي اعضاي سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه 12 نفرشان حكم بازگشت به كارگرفته و كار خود را از سر گرفتند.

«مصطفي نوريان» مدير عامل شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه در مصاحبه‌اي كه چندي پيش با روزنامه صاحب‌قلم داشت اين افراد را معلوم الحال و داراي پرونده‌هاي تخلف فراوان اعلام كرده بود.

اما اين افراد از جمله رئيس هيأت مديره سنديكاي كارگران حكم بازگشت به كار خود را دريافت كرده‌اند و چند هفته‌اي است كه به كار مشغول شده‌اند.

«منصور اسالو» رئيس هيأت مديره سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران وحومه است كه محبوبيت فراواني هم در بين اعضاي سنديكا دارد. شايد اين محبوبيت به شخصيت عملگراي وي برمي‌گردد. اسالو كمتر شعار مي‌دهد و بيشتر عمل مي‌كند. با او در مورد چگونگي بازگشت به كار اخراجي‌ها و شايعات پس از آن به گفت‌وگو نشستيم.

 

آقاي اسالو با توجه به حرف و حديث‌هايي كه بود و با توجه به مواضع مديرعامل شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، تصور اين كه شما و ديگر اخراجي‌ها دوباره كار خود را از سرگيريد، مشكل بود، چه اتفاقي افتاد كه شما سركار بازگشتيد؟

بازگشت به كار ما فرآيند پيچيده‌اي را طي كرد؛ اول بايد بگويم كه از 18 نفر سنديكايي اخراج شده تا اين تاريخ كه من با شما گفت‌وگو مي‌كنم هنوز شش نفر به اسامي آقايان علي‌اكبر پيرهادي- حسن كريمي- ناصرغلامي- سيد بهروز حسيني امير تأخيري و حسن محمدي به سر كار بازنگشته‌اند.

مسأله اخراج ما كارگران عضو سنديكا تبديل به يك مسأله ملي وجهاني شد و گروه‌ها و تشكل‌هاي زيادي هم در داخل كشور و هم در مجامع بين‌المللي به اين اخراج‌ها اعتراض كردند.

 

اين تشكل‌ها كدام بودند و چه تأثيري در روند بازگشت به كار شما داشتند؟

از جمله تشكيلات كنفدراسيون عمومي سنديكاهاي آزاد كارگري مشهور به (ICFTU) با بيش از 143 ميليون كارگر عضو اتحاديه‌هاي جهاني كارگري (ISWF) با 430 ميليون نفر عضو و اتحاديه‌هاي آزاد كارگري و سنديكاي كارگري كشورهاي بزرگ مثل اتحاديه عمومي كارگران انگلستان- اتحاديه سنديكاهاي سراسري فرانسه C.G.T اتحاديه‌هاي سراسري كارگران كانادا- و فدراسيون سراسري سنديكاهاي كارگري صنعت حمل و نقل جهان: (IFT) و سازمان جهاني كار (I.L.O) كه آقاي خوان سواياما دبيركل محترم اين تشكيلات جهاني كه مهم‌ترين زيرمجموعه سازمان ملل متحد U.N است. آقاي خوان سواياما دبير كل اين تشكيلات در ملاقات حضوري با آقاي خاتمي رئيس‌جمهوري وقت و نامه‌نگاري و ارسال ايميل و پذيرش نمايندگان سنديكاي كارگران شركت واحد مثل آقاي مددي، شهسواري، زادحسين و ديگران در هتل استقلال تهران و اعتراض سراسري به اخراج كارگران سنديكايي باعث شد مسؤولان امور به مسأله با جديت بيشتري بنگرند و از سوي ديگر اتحاد كارگران شركت واحد و رشد و آگاهي قانوني و حقوقي آنان و پيوستن آنها به سنديكا به قدرت كارگران و سنديكا افزود، در نتيجه تعامل و گفت‌وگو بين نمايندگان سنديكا و مسؤولان امنيتي نظامي اداري در سطوح مختلف به وجود آمد و نهايتاً با توافقاتي قرار شد اخراجي‌ها بدون قيد و شرط به سركارهايشان برگردند و تمام دستمزد و حق‌السعي و حقوق و مزاياي دوران بيكاري‌شان را بگيرند. همچنين در مذاكرات نهايي در ستاد فرماندهي نيروهاي انتظامي تهران بزرگ توافق شد، پيرامون انحلال شوراها از مجراي قانوني و با نظرسنجي كارگران، مباحث و تلاش‌ها ادامه يابد. تكيه بر ماده 12 قانون شوراي اسلامي كار خصوصاً و تبصره يك اين ماده قانوني مشخص كننده راهكار در پيش گرفته شده براي رسيدن به اين هدف كارگران است. همچنين درخواست كاملاً قانوني كارگران دال بر آنكه 150 ريال سهم شورا از حقوق ماهيانه آنها كسر نشود كه به سطحي وسيع اين درخواست‌ها در حال تهيه و ارسال به اداره مالي مركزي شركت واحد است. طبق قانون شوراهاي اسلامي كار- شوراها الزام دارند كه هر سال يك‌بار مجمع عمومي را تشكيل دهند و كارگران را دعوت كنند. بيلان كاري مالي - اداري- بدهند و نظريات، پيشنهادات و انتقادات كارگران را بشنوند و بدانند كه در شركت واحد اين كار در طول 14سال گذشته انجام نشده است. كمي از موضوع سؤال شما خارج شدم، اما چون در مذاكرات در دفتر سردار طلايي توافق شده بود گفتم.

 

آيا در مقابل مذاكرات انجام شده، شما متعهد به انجام كاري شده‌ايد؟

هيچ تعهدي. فقط توافق كرديم كه براي رسيدن كارگران به حقوق عقب‌مانده و درخواست‌هايشان كه سال‌ها معطل مانده و به دليل نداشتن نماينده واقعي كه همانا سنديكاهاي كارگري است و شديداً انباشته شده و به مرز انفجار رسيده است، از مجاري حقوقي، گفت‌وگو، جمع‌آوري امضاء، سخنراني، بحث‌هاي اقناعي و مطرح كردن نيازها از سوي سنديكا و مديريت شركت در شوراي شهر، شهرداري، دولت و ديگر مراكز اصلي تصميم‌گيري اقدام كنيم و نسبت به تغيير و اصلاح اساسنامه شركت واحد كه مربوط به سال‌هاي 1335 تا 1339 است اقدام كنيم چرا كه با اين اساسنامه نمي‌توان بحران‌ها و نيازهاي پرسنل شركت واحد را حل كرد. اين است كه در يك تعامل عاقلانه و روراست درصدد بالا بردن آگاهي كارگران نسبت به مشكلات و موانع موجود هستيم. همانطور ارائه پيشنهادات و راهكارها و بسيج خرد جمعي براي حل مشكلات و استفاده از افكار ديگر بخش‌هاي مسؤول و علاقه‌مند جامعه نسبت به مسائل كارگري، خصوصاً كارگران شركت واحد، براي پيدا كردن راه‌حل‌هاي بهتر و كم‌هزينه‌تر و رضايت آفريني براي توده‌هاي كارگران هستيم. ناگفته نماند، بدون حضور آگاهانه كارگران و ايجاد شفافيت و ارتباط صادقانه مديريت با كارگران و توضيح و پاسخگويي مسؤولانه مديريت به توده‌هاي كارگران، كار پيش نخواهد رفت. پاسخگويي از دو سو، هم كارگر هم كارفرما و مشاركت عمومي كه سنديكا مظهر آن است، همبستگي ملي را در سطح شركت واحد و سپس در سطح كشور به‌وجود خواهد آورد. روش‌هاي دموكراتيك و حضور آگاهانه و متشكل مردمي كه با آنها به عدالت رفتار مي‌شود جلوي هر بحران و تجاوز خارجي و زورگويي داخلي را خواهد گرفت.


آيا كساني كه به كار برگشته‌اند،  حق‌السعي ايام تعليق را گرفته‌اند؟

خير، هنوز در پيچ و خم‌هاي بوروكراتيك هستيم و نتوانسته‌ايم همه حق و حقوقمان را بگيريم. اما بتدريج اين موضوع در حال حل شدن است و كارگران سنديكا به حقشان خواهند رسيد.

 

اين بازگشت به كار دقيقاً از چه روزي بود و چه پيامدهايي را در پي داشت؟

از بيست روز پيش بازگشت به كارما آغاز شد و البته سه نفر از همكاران ما طي ماه‌هاي شهريور و مهر به كار بازگشته بودند كه علت بازگشت آنها داشتن نامه از بنياد جانبازان يا هماهنگي بين ادارات حراست و اداري و مديريتي بود. اما روز بازگشت جديد مبتني بر يك خرد جمعي در سطح عالي تصميم‌گيري‌هاي استاني و كشوري بود كه نتايج و پيامدهاي آن براي شركت و كارگران بسيار مؤثر و مثبت بود، اولاً به چند خواسته سنديكا پاسخ داده شد. ثانياً حضور آگاهانه و عاقلانه سنديكايي‌ها در محل كار كمك مي‌كند تا درخواست‌ها و حركات اعتراضي سمت و سو يافته، متشكل و سازمان يافته شوند و كليه برخوردهاي كارگران با مديريت از مجراي عاقلانه و با تجربه سنديكا خود به خود به تعامل مثبت كمك مي‌كند و جلوي اعتراضات كور و خشن و خانمان برانداز را در اين شرايط حساس كشور و منطقه مي‌گيرد و اعتراضات را به سوي مدني شدن و كم‌هزينه بودن مي‌برد. مثل چراغ روشن كردن همه اتوبوس‌ها، مثل حضور در خط ونگرفتن بليت، مثل حضور در انتخابات تعاوني مصرف و ماندگاري در محل تا رسيدن به درخواست كارگران به بهترين شكل و نظر پيرامون انتخاب بازرسان و زمان انتخابات كه اسم هيچ عضو تعاوني مصرف كه كانديداي بازرسان يا هيات مديره هستند، خط نخورد و انتخابات تعاوني مصرف كارگران شركت واحد مثل همه انتخابات مملكتي در روز جمعه برگزار شود، تا همه امكان يكسان حضور در مجمع عمومي را داشته باشند. مثلاً شورايي‌ها با اتوبوس با كار گواهي شده، با حفظ اضافه كار، به عنوان مأموريت اداري به مجمع عمومي انتخابات مي‌آيند.اما كارگران بايد از مناطق دوردست، در وقت شخصي خودشان، يا با برگه كار شخصي، يا مرخصي استحقاقي به مجمع بيايند. گروه ديگر كه در تعاوني و ادارات مركزي و مناطق نارمك، رسالت و هنگام به‌دليل نزديكي راه به آساني مي‌توانند در مجمع حضور يابند و لابي تشكيل دهند و با حضور پرتعدادتر خود، آن نماينده‌اي را كه مي‌خواهند به تعاوني بفرستند.

بازتاب بازگشت به كار سنديكايي‌ها گامي نوين براي آينده جنبش كارگري ايران است كه تأثيرات خودش در محيط‌هاي كار را نشان خواهد داد.

 

از زمان بازگشت شما به محل كار شايعاتي در شركت واحد رواج يافت اين شايعات چه مبنايي داشته است؟

عده‌اي شايعه كردند كه اين‌ها كه به سركار بازگشته‌اند، خودشان را فروخته‌اند. بايد همين برگشت به كار را ديد و فهميد چقدر پول گرفته‌اند، گفتند: اسالو 150 ميليون تومان گرفته: موسوگرفته، ماكسيما بهش دادند. بنز و آپارتمان بهش دادند. بعد بگوييد سنديكا، اين هم از سنديكا! همشون پول گرفتند، سازش كردند، خودشان را فروختند و از اين قبيل ياوه‌ها. كساني كه منافع خائنانه خود را كه طي سال‌‌هاي گذشته با تكيه بر ناآگاهي كارگران با روش‌هاي شبه قانوني و غيرقانوني از بيت‌المال و اموال عمومي كسب مي‌كردند و امكانات عمومي كشوري و شهري را تبديل به امكان ايجاد ثروت شخصي خود كرده‌اند از بازگشت به كارسنديكايي‌ها ناراحت هستند. چون مي‌بينند كساني به كار بازگشته‌اند كه مثل وجدان عمومي عمل مي‌كنند و با تكيه بر پشتيباني كارگران جلوي فساد را مي‌گيرند. پس جايگاه آنها به خطر مي‌افتد و منافع غيرقانوني آنها قطع مي‌شود. بايد هم عليه بازگشت به كار سنديكايي‌ها تبليغ و شايعه‌سازي كنند. البته كه واقعيت آنقدر نيرومند هست كه همه دروغ‌ها را نقش بر آب مي‌كند.

 

براي بازگشت به كار آن 6 نفري كه هنوز حكم بازگشت به كار نگرفته‌اند، سنديكا چه خواهد كرد؟

براي بازگردان همكارانمان به سركارشان از تمامي راه‌ها از جمله مذاكره، نامه‌نگاري، اعتراض و اعتصاب استفاده خواهيم كرد. البته اميدواريم كار به آنجا نكشد و مسؤولان هرچه زودتر به قول‌هاي داده شده و نتايج مذاكرات پايبند باشند و سريعتر اعلام كنند.

 

اهداف بعدي سنديكا چه خواهد بود؟

ما در حال تنظيم يك منشور كارگري و پيمان دسته‌جمعي ششم هستيم كه علاوه بر بازگشت به كار سنديكايي و گرفتن حق و حقوقشان، مسأله گرفتن كمك راننده براي اتوبوس‌ها، اجراي بندهاي اجرا نشده پيمان‌هاي دستجمعي يك تا پنجم، حضور نمايندگان سنديكا در امر مشاركت در مديريت و مشاورت در جلسات و رسيدن به مديريت مشاركتي از اهداف مديريت سنديكاست؛ در نتيجه محيط كار به صورت زيربنايي تغيير خواهد كرد و با يك نظارت متقابل كارگري كارفرمايي جلوي فساد و تبذير گرفته خواهد شد و ما منادي آينده‌اي بهتر در مديريت و شيوه‌هاي مديريت در آينده نزديك در شركت واحد خواهيم بود.

 

آقاي اسالو اصلي‌ترين مشكل و معضل شركت واحد را در چه مي‌بينيد؟

اصلي‌ترين مشكل شركت واحد به مديريت و مديرعامل شركت واحد برنمي‌گردد. آنها مقصر نيستند. اصلي‌ترين مشكل شركت واحد اساسنامه سه‌گانه آن است كه من اسم شتر- گاو- پلنگ- برآن نهاده‌ام. به لحاظ اسناسنامه، شركت واحد و مديريت آن زيرمجموعه شوراي شهر است و آنها مي‌خواهند مديران شركت واحد را انتخاب كنند و سياستگذاري كنند. به لحاظ سهام و مالكيت، صد در صد سهام شركت واحد در اختيار شهرداري تهران است، پس بايد بودجه شركت واحد را تأمين كند. اما هيچ نقشي در انتخاب مديريت و برنامه‌ريزي شركت واحد ندارد. پس به راحتي پول نمي‌دهد. در بودجه عمراني مملكت هم شركت واحد يك رديف بودجه عمراني براي هزينه‌هاي كلان مثل خريد اتوبوس‌ها و گازسوز كردن و هزينه‌هاي ديگر عمراني و ساختماني دارد(مثل ايجاد مناطق جديد)، پس بودجه‌ جاري و حقوق و هزينه‌هاي جاري چه مي‌شود؟ شهرداري بايد هزينه‌ها را بدهد، آن جا هم كه به راحتي پول نمي‌دهد. بليت اتوبوس را هم كه نمي‌گذارند گران شود. تا بخشي از هزينه‌ها را از اين طريق بپردازند. اتوبوس‌هاي شركت واحد و رانندگان آن هم كه مجاني گوشت قرباني هستند. در نماز جمعه هر هفته، در مسابقات ورزشي هر هفته- در كنفرانس‌هاي بزرگ، در مراسم مختلف مثل سالگرد ارتحال امام،  در عزا و در عروسي اينها سر شركت واحد بريده مي‌شود. مديريت و كارگران رنج مي‌كشند و حقوق پرسنل پايين و پايين‌تر مي‌رود و مدير عامل شركت واحد هر روز بايد در شوراي شهر و شهرداري شخصيت، كرامت و عزت خودش را زيرپا بگذارد، براي پرداخت حقوق پرسنلش التماس كند. اينطور درست نيست نه براي مديرعامل نه براي كارگران. ما به نمايندگي از كارگران كه بدون دخالت هيچ نهادي مستقيماً با رأي كارگران انتخاب شده‌ايم نمي‌خواهيم اين وضع غلط و سردرگم ادامه پيدا كند. ما اعتقاد داريم با شفافيت و توضيح مشكلات به صورت واقعي براي كارگران، آنها موضوع را مي‌فهمند و آنگاه با نيروي متشكل، آگاه، مسؤول و سازمان يافته خود حركت خواهند كرد و براي حل مشكل ما، هم‌اكنون اساسنامه شركت واحد را در كميسيون حقوقي سنديكا در حال بررسي داريم و با وكلاي برجسته خود كه استادان علم حقوق هستند مشاوره و مذاكره مي‌كنيم و يك اساسنامه پيشنهادي را به مديريت شركت واحد و شهرداري و شوراي شهر و دولت(وزارت كشور) خواهيم داد. تا شركت واحد يا مثل همه شهرستان‌ها تبديل به يك سازمان كاملاً تحت پوشش شهرداري به لحاظ اساسنامه‌اي شود و از بودجه‌هاي شهرداري تغذيه كند، يا مشخصاً توسط رئيس جمهوري يا وزير كشور مديران آن انتخاب شوند و به لحاظ اساسنامه‌اي تحت پوشش كامل دولت قرار گيرد و داراي رديف بودجه‌اي كامل در بودجه دولتي باشد و پيش‌بيني تمام هزينه‌هاي آن در بررسي بودجه كشوري به عمل آيد و رفاه و شادي به خانواده‌هاي كارگران شركت واحد روي كند. مديريت شركت واحد مي‌تواند با تكيه بر نيروي واقعي و سالم و شاداب و آگاه و ساماندهي شده كارگران شركت واحد كه همانا اصلي‌ترين بخش نيروي كار را در شركت واحد تشكيل مي‌دهند و امروز ساماندهي علمي و متكي بر تجربه بشري در سنديكا شده‌اند، براي پيشبرد اهداف خود در جهت اصلاح اساسنامه و به‌دست‌آوردن جايگاه واقعي اين شركت مظلوم و پرسنل در حال مرگ و اعتراض و گرفتن يك بودجه واقعي و اجراي قوانين اساسي و كار در شركت واحد و رعايت خط فقر طبق نظر سازمان برنامه‌ريزي و بودجه دولتي تلاش كند و بداند حركت در راه احقاق حق محرومان، وظيفه هر انسان مسؤول و هر مدير توانا و لايق و مردمي است. سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه براي حل ريشه‌اي مشكلات با تكيه بر نيروي كارگران و توانايي و آگاهي آنها بازوي قدرتمند حق‌طلبي در كنار مديران شايسته است كه هدفشان استقلال، عدالت و آزادي براي هم‌ميهنان و كشور عزيزمان ايران مي‌باشد.

 

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در جمعه 14 بهمن1384 و ساعت 19:25 |

 «ايدز، كيش، تبعيض، مات»؛  تابلویی بزرگ که جا خوش كرده بر روي ديوار سالني كه حالا پذيراي استاد استاد بين‌المللي شطرنج ايران است.

«شادي پريدر» آمد، خنده بر لب و كوله‌باري از انرژي بر پشت، ايستاد روبه‌روي هوشنگ، فرهاد، علي، محسن، نسرين، عبدالله، مرتضي، علي، امير و پيمان، همان بچه‌هايي كه حالا به آنها مي‌گويند HIV مثبت.»

پريدر كه آمد خنده بر لبانشان نشست و شايد وقتي از ته دل شاد شدند كه او گفت: «احتياجي نيست كه در بازي مات شوم، اين جمع را كه ديدم مات شدم.»

دختر جوان‌تر از آن بود كه فكر كني اين سخنان اوست اما حالا ديگر سن و سال مطرح نبود چنان كه محسن مي‌گفت: «به نظر من شادي پريدر بايد ورزشكار سال كشور باشد چرا كه علاوه بر قهرماني، معرفت را با خود يدك مي‌كشد و قدم در راه انسان‌دوستانه برداشته است.»

پريدر با روبان قرمز ايدز نصب شده بر يقه‌اش، پشت تريبون مي‌ايستد، «هرچه از زمان مي‌گذرد بيشتر احساس نزديكي به جمع مي‌كنم و قول مي‌دهم پس از اين در همه مسابقه‌ها با اين روبان قرمز شركت كنم.»

استاد بين‌المللي شطرنج ايران نخستين ورزشكاري است كه در ميان بيماران مبتلا به HIV شركت كرده و خود مي‌گويد: «اين بار با دعوت انجمن ايدز ايران به اينجا آمدم، اگر دفعات بعد دعوتم نكنيد، خودم مي‌آيم.»

 

تبعيض را مات كنيد

حميدرضا شاعري، رئيس انجمن ايدز ايران است و حالا ميزبان جلسه با روباني كه هميشه روي يقه كتش نصب شده رو به اعضاي انجمن مي‌ايستد: «نگذاريد اين ويروس ما را از هم جدا كند. شما مي‌خواهيد امروز اثبات كنيد كه مردم و جامعه را دوست داريد و من امروز دوست دارم نه شما مات شويد و نه پريدر بلكه دوست دارم تبعيض مات شود.»

 

صفر- صفر براي همه

سفيد آغازگر جدال است، جدالي كه در يك سوي آن استاد بين‌المللي شطرنج قرار دارد و در طرف ديگر آنهايي كه حالا چند ماهي است با «همايش اميد» انجمن ايدز ايران به زندگي بازگشته‌اند.

پريدر بر سر هر ميز كه مي‌رود گاه حركتي سريع انجام مي‌دهد و گاه ناگزير به تفكر است. نگاهشان مي‌كند و با قيافه‌اي نه احساسي كه جدي بازي را پي مي‌گيرد. حالا خنده است كه دوباره به زندگي اين بچه‌ها برگشته است. نسرين نخستين آغازگر بازي است و دائم چشمش به دنبال فرزند خردسالش كه حالا در آغوش مسؤول شاخه دانشجويي انجمن آرام گرفته است.

بازي كه آغاز مي‌شود، پذيرايي هم آغاز مي‌شود، اعضاي انجمن بساط پذيرايي را روي دستانشان مي‌چينند و به مدعوان تعارف مي‌كنند. يك لحظه مي‌ماني كه اين چه بساطي است پس چرا يك سيني اينجا نيست، بعد يادت مي‌افتد كه تو ميهمان هيچ نهاد دولتي نيستي كه ميزبانت NGOاي است بدون هيچ پشتيباني.

كركري‌ها آغاز مي‌شود؛ محسن از همان اول به قهرمان شطرنج آسيا مي‌گويد: «ماتت مي‌كنم». فرهاد سپيدموي جمع است و جدي‌تر، نسرين تنها زني است كه در جمع حضور دارد با دستان قفل كرده در زير چانه‌اش حركات پريدر را زير نظر دارد. خنده لبان مرتضي را ترك نمي‌كند و دائم با بچه‌ها در صحبت است. علي و امير هم مي‌خندند و پيمان سخت در فكر. عبدالله روبان بزرگ قرمز را بر يقه‌اش زده و با هر حركتي به عقب مي‌رود و تكيه مي‌زند بر صندلي‌اش. پريدر اما تنها، بازي نمي‌كند، دائم با بچه‌ها صحبت مي‌كند و حالا همه مي‌خندند و شاد از اينكه يك قهرمان ملي آنها را پذيرفته و نشانشان را بر سينه نصب كرده است، آخرين حركت امير با لبخندي تمام مي‌شود: «من باختم!»

چشمان محسن حالا بزرگ شده: «هنوز گيجم، چگونه مات شدم؟»

فرهاد كيش را كه مي‌شنود رو به پريدر مي‌گويد: «قلبم را شكاندي!» اما بازي با او مساوي مي‌شود.

حميدرضا شاعري دور ميزها مي‌چرخد و چونان پدري بچه‌ها را تر و خشك مي‌كند، تشويقشان مي‌كند و اميد را به آنها در همان بازي شطرنج هم مي‌آموزد.

زهرا اكبري مسؤول شاخه دانشجويي انجمن هم دائم بچه‌ها را تغذيه مي‌كند و بعد از هر حركت پريدر بر سر ميزشان حاضر مي‌شود تو گويي او هم نقش مادري را در اينجا بازي مي‌كند.

بازي تمام مي‌شود اما بازي زندگي هنوز ادامه دارد حال چه HIV مثبت باشي، چه HIV منفي فرقي ندارد اين بچه‌ها مي‌خواهند نگاه‌ها عوض شود و آنها را همه به چشم انسان بنگرند.

فواديان، رئيس فرهنگسراي ورزش هم از همان ابتداي بازي در كنار بچه‌هايي مي‌نشيند كه مدت‌هاست ميزباني آنها را پذيرفته است. او حتي سرماخوردگي را هم خطرناك‌تر از ايدز مي‌داند و اين را در عمل هم ثابت مي‌كند چرا كه هنگام اهداي جوايزي به بازيكنان با آنها روبوسي مي‌كند تا بگويد: «ما با اين بچه‌ها خيلي نزديكيم و هيچ فرقي بين ما نيست.»

فواديان حضور يك ورزشكار بين‌المللي را در ميان اعضاي انجمن ايدز ايران استارتي مي‌داند كه براي نخستين بار در جهان زده شد.

 

بيماران ايدزي خطرناك نيستند

شادي پريدر حالا گوشه‌اي ايستاده و به سؤالات خبرنگار ما پاسخ مي‌دهد.

خانم پريدر چقدر بازي را جدي گرفتيد و احساساتي بازي نكرديد؟

صددرصد. من بازي خودم را كردم. چون اين بچه‌ها افراد خاصي نيستند و با ما هيچ فرقي ندارند.

 قبل از اينكه به اينجا بياييد چه احساسي داشتيد و حالا چه؟

متأسفانه سطح اطلاعات جامعه در مورد بيماري ايدز بسيار كم است. من هم اطلاعات چنداني نداشتم و فكر مي‌كردم خطري در كمين است اما حالا فهميدم كه مردم در خطر ابتلا به بيماري ايدز نيستند و تنها چند راه پرخطر در اين رابطه وجود دارد. من احساس مي‌كردم كسي كه اين بيماري را مي‌گيرد هيچ اميدي به زندگي نخواهد داشت اما امروز ديدم كه اين بچه‌ها سرشار از اميدند و كاملاً عادي هستند.

 واقعاً به قولتان عمل مي‌كنيد و در همه مسابقه‌ها نشان ايدز را بر يقه‌تان نصب مي‌كنيد؟

اولين مسابقه آسيايي چند وقت ديگر در اصفهان برگزار مي‌شود و شما آنجا شاهد خواهيد بود كه اين نشان بر يقه من خواهد بود.

حالا نسرين، هوشنگ، فرهاد، علي، محسن، عبدالله، مرتضي، علي، امير و پيمان دور شادي پريدر را مي‌گيرند تا شاخه‌گلهايشان را بريزند بر پاي اين جوان 19 ساله.

 

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در دوشنبه 28 آذر1384 و ساعت 17:56 |

شش نفر باقيمانده از كارگران اخراجي شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، حكم بازگشت به كار دريافت كردند.

تعدادي از كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه كه از اعضاي سنديكاي كارگران اين شركت بودند پس از چندماه بلاتكليفي و اخراج از كار در نهايت در دو نوبت به سر كار بازگشتند.

چندي پيش 12 نفر از اين كارگران كار خود را در شركت واحد آغاز كردند اما با بازگشت به كار تعدادي از آنها موافقت به عمل نيامد.

منصور اسالو، رئيس هيأت مديره سنديكاي كارگران شركت واحد در گفت‌وگو با «صاحب‌قلم» با تاييد اين مطلب كه شش عضو اخراجي سنديكا از چند روز پيش به سر كار بازگشتند، گفت: «فقط يك نفر به نام سيد بهروز حسيني در اين ميان وضعيت نامشخصي دارد كه اميدواريم مشكل او هم حل شده و در محل كارش حاضر شود.»

اسالو بازگشت به كار اخراجي‌هاي شركت واحد را موفقيتي بزرگ قلمداد كرده و يادآور شد: «اين موفقيت موجب شد ابرهاي بي‌اعتمادي كنار برود.»

رئيس هيأت مديره سنديكاي كارگران شركت واحد اميدوار است كه در آينده‌اي نزديك شاهد حل مشكلات كارگران شركت واحد باشد. وي در مورد خواسته‌هاي كارگران شركت واحد به خبرنگار ما گفت: «جايگزيني سنديكا به جاي شوراهاي اسلامي كار با رأي كارگران و تشكيل مجمع عمومي در كليه مناطق شركت واحد، خواسته اصلي كارگران است.انعقاد پيمان دسته‌جمعي ششم كار بين سنديكاي كارگران و نمايندگان مديريت هم از خواسته‌هاي اصلي كارگران است.»

اسالو در پاسخ به سؤال خبرنگار ما مبني بر اين كه شنيده‌ايم سه نفر از رانندگان منطقه پنج چند روزي است اخراج شده‌اند؛ گفت: «بله، اين خبر درست است و اين سه نفر به صورت غيرقانوني بيكار شده‌اند، چراكه طبق عرف و قانون، نماينده كارفرما در صورت تصويب كميته انضباطي مي‌تواند به چنين كاري دست بزند.»

وي در مورد علت بيكار شدن اين افراد گفت: «اين سه نفر كارت سنديكا را به روي سينه نصب كرده بودند و تراكت‌هايي از سنديكاي خودشان به روي شيشه نصب كرده بودند كه همين امر باعث بيكار شدنشان از جانب مديريت منطقه پنج شد.»

اسالو در مورد اقدامات سنديكا براي بازگشت اين سه نفر گفت: «بيش از 40 نفر از اعضاي سنديكا به اداره مركزي شركت واحد مراجعه و خواستار بازگشت به كار سه نفر از همكاران خود شدند كه در نهايت به وسيله مذاكره حضوري با معاون اداري شركت واحد مقرر شد وقتي مديرعامل شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه از مرخصي برگشتند به پرونده اين سه نفر رسيدگي شود و تمامي روزهايي را كه سر كار نبوده‌اند تأييد و گواهي كار صادر شود.»

+ نوشته شده توسط حميد رضا عسگري نژاد در جمعه 25 آذر1384 و ساعت 19:51 |

سياه بود، سياه سياه، سالن، لباس‌ها، گل‌ها و حتي جنس صداها، عبدالحسين مختاباد نشست آن بالا و صدايش را رها كرد تا آن ته سالن. صدايي كه حالا جنسش غمگين بود و...

«اي كاروان آهسته ران كارام جانم مي‌رود

وان دل كه با خود داشتم با ساربانم مي‌رود»

محمد سيف‌زاده، احمد بورقاني، علي مزروعي، محمدجواد مظفر و بدرالسادات مفيدي به رديف ايستاده بودند در ابتداي سالني كه حالا سرتاسر سياه بود.

بی درنگ یاد روزهای سیاهی می افتادی که روزنامه ات توقیف می شد، یاد آن شب شومی که یک شبه 17 روزنامه به فنا پیوستند و هزاران نفر خانه به دوش. انگار همین دیروز بود به عزای روزنامه هایمان نشسته بودیم اما این بار جنس مراسم فرق داشت، بچه ها یاد گرفته بودند در مقابل هر توقیفی لبخندی بزنند و از این روزنامه به آن روزنامه بار سفر بندند اما هیچ وقت یاد نگرفته بودند این بچه ها که دوستانشان تیتر یک و عکس یک روزنامه شوند.

ديروز همه آمده بودند، نه ببخشيد همه نبودند حداقل اينكه هيچ مسؤول دولتي حتي از وزارت ارشاد هم نبود تا در سوگ خبرنگاران و عكاسان در جمع همكاران و ياران شركت كنند آن هم در مراسمي كه مرجع صنفي‌شان ميزبان بود. مزروعي که رفت آن بالا یاد 17 مرداد هر سال می افتادی که می آمد، لبخندی میزد و صحبتی می کرد و تمام. اما اين بار صدايش مي‌لرزيد، غم بود و غصه: «منتظر نباشيم كسي بميرد و برايش مراسمي بگيريم، بياييد به ياد زنده‌ها باشيم به ياد دوستاني كه الان در زندانند.»

آماده كه مي‌شوي تا راهي حسينيه ارشاد شوي، دنيا دور سرت مي‌چرخد، چشمانت سياهي مي‌رود چرا كه چشم در صفحه مانيتور كامپيوترت دوخته‌اي و مي‌بيني كه همه چيز طبق روال قبلي طي مسير مي‌كند: «خلبان مقصر بود»، اين تيتر خبرهايي بود كه ديروز خبرگزاري‌ها مخابره كردند و باز تقصير بر گردن كسي افتاد كه حالا خود به آسمان پيوسته است.

عيسي سحرخيز سياهپوش جلو مي‌آيد، واكمن را جلويش مي‌گيري خبر را مي‌گويي و او آغاز مي‌كند: «من فكر مي‌كنم اگر پيشنهادي را كه انجمن دفاع از آزادي مطبوعات داده بود براي كميته حقيقت‌ياب تا گروهي از نمايندگان مطبوعات تشكيل مي‌شدند و مسأله را پيگيري مي‌كردند آن وقت افكار عمومي هر نتيجه‌اي را كه اعلام مي‌شد، مي‌پذيرفتند. در جايي كه نمايندگان رسانه‌ها به عنوان گوش و چشم مردم حضور ندارند و در جامعه‌اي مثل ايران كه شكاف زيادي بين حاكميت و ملت وجود دارد هرگونه اقدامي با اما و اگر عمل مي‌كند حتي اگر صددرصد هم درست عمل كنند. از همان ابتدا مردم دو حرف مي‌زدند كه در اين ماجرا يا خلبان يا مسؤول برج مراقبت را مقصر اعلام مي‌كنند و مسأله را ساده‌سازي مي‌كنند و بعد هم مسأله را به فراموشي مي‌سپارند.»

باز یادت می افتد در همین هشت سال گذشته وقتی اتفاقاتی از این قبیل رخ می داد مخالفان «سید محمد خاتمی» پرچم ناسزاگویی را علم می کردند و هر چه دلشان می خواست می گفتند. حالا که تعدادی از نمایندگان خواستار استیضاح وزیر دفاع شده اند همین مخالفان این حرکت را سیاسی قلمداد می کنند.

سحرخيز مي‌گويد: «ما مي‌خواهيم حقيقت روشن شود و هر كسي وظيفه‌اي دارد و بخشي از اين وظايف هم به عهده كساني است كه الان در مجلس حضور دارند، همه می دانند که این افراد نماینده مردم نیستند و یک راهیافته ای بیش به ساختمان بهارستان نیستند. ما نبايد به اين مسأله بسنده كنيم بايد اجازه دهيم كه مسأله مقداري پيش رود و آن نمايندگان واقعي نبايد به اين انگ‌ها گوش دهند و وظيفه ما هم حتي در دوران اصلاحات اين بود كه اگر خطايي رخ داده، مسأله را روشن كنيم و الان هم بايد همين را دنبال كنيم و سعي كنيم مسأله سياسي نشود.»

محمد سيف‌زاده را هم خيلي‌ها مي‌شناسند، حقوقداني كه همواره همراه مطبوعات بوده و حالا خود را عزادار آنهايي مي‌داند كه زماني واكمن را جلويش مي‌گرفتند و يا دوربين در مقابل چشمانشان چهره‌اش را به تصوير مي‌كشيدند: «اول بايد توجه كنيم كه مقصود از مقصر به اين معنا نيست كه مسؤوليت مدني منتفي شود، مطلب دوم اينكه هر هواپيمايي يك كارت پرواز دارد كه تا جزئيات آن مشخص نشود نمي‌شود گفت چه كسي مقصر است يا مقصر نيست. اين مطلب را از اين جهت مي‌گويم كه ظاهراً خلبان اول از اين پرواز سر باز زده و اين خلبان كه مي‌گويند بيش از دو هزار ساعت پرواز نداشته و كمك خلبان بوده مجبور به پرواز كردند. دستگاه قضايي بايد صحت اين مطلب را بررسي كند. در واقع مي‌گويند «سبب اقوا از مباشر» يعني ممكن است آن خلبان قصوري كرده باشد اما كساني كه ايشان را مجبور به پرواز كردند مسؤوليتشان بيشتر است. بنابراين از نظر جزايي پرونده آن خلبان بسته مي‌شود اما آمرين و مسببين اين حادثه هنوز كنار هستند.»

سيف‌زاده برايش فرق ندارد دولت خاتمي باشد يا دولت احمدي‌نژاد، مجلس ششم باشد يا مجلس هفتم. او فقط مسأله را از جنبه حقوقي بررسي مي‌كند: «استيضاح از جمله حقوق حقه نمايندگان مجلس است. اينكه مطرح مي‌شود ديد سياسي به قضيه هست بايد گفت كه نماينده مي‌تواند ديد سياسي داشته باشد اين هم يك حق است و نمي‌توان اين را از نماينده سلب كرد. به نظر من اين مجموعه از حوادث كه در مملكت ما از جمله در ناوگان زميني اتفاق مي‌افتد تأسف‌بار است. ما مي‌خواهيم به انرژي اتمي دسترسي پيدا كنيم اما 100 متر جاده استاندارد كه مطابق با استانداردهاي بين‌المللي باشد، نداريم. همين آلودگي هوا را نگاه كنيد اين نشان مي‌دهد كه دولت برنامه‌اي براي برطرف كردن اين آلودگي ندارد. عجيب‌تر اينكه فرمانده نيروي انتظامي مي‌گويد، فرق است بين ماشين داشتن و ماشين سوار شدن. خب مسلم است ماشين مي‌خرند كه سوار شوند، تو برنامه نداري براي اين هوا كه مردم به خاطر آن كشته مي‌شوند. بنابراين نداشتن اين برنامه‌ها تأسف‌بار است و اينكه اين مسأله خون اين عزيزان هم فراموش خواهد شد.»

محمدجواد مظفر هم از آنهايي است كه سال‌هاست در غم و شادي مطبوعاتي‌ها همراه و همدل بوده و حالا با دستان درهم قفل شده‌اش و چشمان به پايين دوخته‌اش ايستاده در مجلس عزاي ياران: «اظهارنظر در مورد مسائل به اين پيچيدگي و فني كار ساده‌اي نيست، ممكن است من دل‌آزرده باشم از اتفاقي كه افتاده و اتفاقاتي اين قبيل كه در كشور مي‌افتد ولي چيزي را كه جزئياتش را اطلاع ندارم نمي‌توانم تأييد يا تكذيب كنم تنها مي‌توانم بگويم كه به دليل مناسبات بين‌المللي‌مان گرفتار يك مجموعه‌اي از ناوبري فرسوده هستيم كه دائماً بيم آن مي‌رود كه اتفاقات مشابه را شاهد باشيم.»

مظفر از ديدگاه يك رسانه‌اي صحبت مي‌كند: «ما نه با دولت خاتمي عقد برادري داريم، نه با دولت احمدي‌نژاد كينه و دشمني بلكه حرف ما اين است كه دولت بايد پاسخگو باشد، دولت منتخب مردم است و مردم حق دارند در هر حادثه و اتفاقي دولت را مورد سؤال قرار دهند و مسؤولان را بازخواست كنند. در تمام دنيا اين يك قاعده است و مسؤولاني كه حتي بي‌تقصير بوده‌اند در مقابل حوادثي كه در اين سطح اتفاق مي‌افتد خودشان داوطلبانه كنار مي‌روند و استعفا مي‌دهند و حتي در ژاپن ديده‌ايم كه خودكشي مي‌كنند. ما چنين انتظاري نداريم اما انتظار داريم كساني كه مقام و پستي را در اختيار دارند در اين مواقع مسؤوليت‌پذير باشند.

اگر اين افراد مي‌فهميدند كه مسؤوليت در اين حد سنگين است آن وقت خيلي سينه براي پست و مقام چاك نمي‌كردند. به دليل اينكه در كشور ما در مقابل اين گونه حوادث مسأله پاسخگويي وجود ندارد اين افراد براي به دست آوردن مقام سبقت مي‌گيرند.»

محمدعلي ابطحي هم بود، در انتظار لبخندي بود تا مرد مثل هميشه لبخند زند بر رويت، لبخند هم زد اما چه طعم تلخي داشت اين لبخند. او بارها با همين عكاسان و خبرنگاران به خنده نشسته بود و حالا در مقابل سؤالي: آقاي ابطحي خلبان را مقصر اعلام كردند: «اگر خلبان‌ها در اين گونه موارد مقصر هستند باز سؤالاتي به مديريت بالا برمي‌گردد كه چرا خلباناني كه ممكن است قصور كنند مسؤوليت جان اين همه انسان را در اختيار آنها مي‌گذاريد و در مجموع اين گونه جواب‌ها در افكار عمومي پذيرفته نمي‌شود و اين نوع پيگيري‌ها را بي‌پاسخ مي‌گذارد.»

عمامه‌اش را به عقب مي‌راند و گامي به جلو برمي‌دارد اما سوالي ديگر مانده؛

استیضاح وزیر دفاع را سیاسی خوانده اند؟

«الان مجموعه حاکمیت یک دست است و بیشتر می خواهند مراقب حفظ این حاکمیت یک دست باشند تا رسیدگی به مشکلات مردم.»