تبليغاتX
توماج

توماج

موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست، موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستشان می داری.

براي پانصدمين شماره روزنامه مردم نو

طبل بزرگ زير پاي چپ؛ يك، دو، سه، چهار. يك، دو، سه، چهار.

قدم آهسته رفتي و رفتي تا رسيدي به 500. چه بردبار بودي و صبور؛ 500 براي تو و تحريريه ات عدد كمي نبود، 500 يعني 500 بار مردن و زنده شدن، 500 يعني 500 روز استرس، 500 يعني 500 روز خاطره و 500 يعني ده ها هزار خبر و هزاران گزارش و مصاحبه.

تو طفل بودي و نوپا! مي گفتند:"بزرگ نمي شوي، به 100 نمي رسي." اما تو رفتي تا 500 تو رفتي و ما را با خود همرهت كردي. 500 براي ما رقم كمي نبود. 500 براي ما قرن كه نه، قروني بود بس طولاني. 500 روز خنديديم و 500 روز گريستيم. هر دو واسطه اي داشتند اما اين كجا و آن كجا. حالا تو ايستاده اي بر فراز قله زنجانم با پرچمي به رنگ سياه و سفيد شايد هم رنگ در رنگ با نشانه ي 500. 500 عمري طولاني است براي من و ما.

كوبه طبل بي توجه به تابلوي توقف ممنوع از حركت باز ايستاد و تو درجا زدي. مي گفتند:"تمام شد، عمرت به سر رسيد و تو همچنان در جا مي زدي.

دل تنگ صداي تاپ تاپ طبل شديم، روزنامه ها را روي ميز ريختيم و ورق زديم. طبل را گذاشتيم وسط اتاق و هي زديم به خودمان؛"بگذار اين وطن دوباره وطن شود." لبيك گفتيم به اين گفته بامداد بزرگ و حالا ديگر فهميده بوديم به اندازه كافي تريبون شده ايم و به قول دوستي خيلي ها را چاق كرده ايم. يادمان افتاد حرف آن بزگ مرد تاريخ، مصدق را مي گويم:" مجلس آن جاست كه مردم هستند." و ما هم رفتيم به همان جا كه بايد مي رفتيم؛ "درد را چگونه بنويسم"، "ساكنان جزيره تنها مانده اند"، "همه حرف زدند و كسي عمل نكرد"، "حلقه هاي گل براي گل آفرين"، "آب، آرزوي دراز مردم ديزج آباد" و ... . ما به ميان شما برگشتيم و شما چه پاك و زلال و صادقانه پذيرايمان شديد.

حالا ما به 500 رسيده ايم. باور كنيد 500 ساله شده ايم كه هر روزمان يك سال بود. چه همجنساني كه به صد هم نرسيدند؛ نه اين كه نخواستند كه نگذاشتند. اما ما آمدهايم كه بمانيم. نه اشتباه نكنيد؛ نه به هر بهايي.

׀ +׀ نویسنده: حميد رضا عسگري نژاد ׀ تاریخ: یکشنبه 2 بهمن1384 ׀ موضوع: روزنامه نگاری

گفت وگو با اميرحسين سعیدی استاد علوم ارتباطات دانشگاه زنجان/ مصائب روزنامه نگارى

خانه اش بوى وطن مى دهد، بوى روستاهاى اطراف شهرم وشهرش، بوى دستان زنان ومردانى كه صبح تا شام بر دار قالى مى كوبند، بوى دستان هنرمندانى كه دست به قلم بر بوم نقاشى تصوير مى كشند و دستانى كه انگشت روى شاتر، تصاوير زيبا را روى كاغذ عكس مى آفرينند.
خودش هم بوى وطن مى دهد هرچند كه سال ها در آن سوى مرزها زندگى كرده است. هنگامى كه سال دوم دانشگاه بود روزنامه نگارى را با كيهان ورزشى آغاز كرد و هنگام فارغ التحصيلى ، شاگرد اول و همين باعث رفتن او به آمريكا شد تا فوق ليسانسش را بگيرد. همزمان با انقلاب به ايران برگشت، اما دوباره راهى آن سوى مرزها شد. اين بار در آلمان ماندگار شد و دكتراى روزنامه نگارى خود را از دانشگاه مايندز دريافت كرد. حالا دكتر اميرحسين سعيدى در زادگاهش ، زنجان و در مركز تحصيلات تكميلى علوم پايه تدريس وكلاس هاى روزنامه نگارى آزاد را برگزار مى كند. او در موردتفاوت هاى روزنامه نگارى در آلمان و ايران سخن مى گويد.


برخى از صاحبنظران معتقدند كه امروز در ايران خبرنگاران به كارمندان مطبوعات بدل شده اند ، شما مدتها از ايران دور بوديد، اما چند سالى است كه دوباره در فضاى مطبوعات ايران قرار گرفته ايد، آيا شماهم اين حس را در مورد خبرنگاران پيدا كرده ايد؟
بله . من هم اين فضا را حس كردم. جز موارد اندك، كمتر شوق و انگيزه براى پيدا كردن خبر يا مصاحبه دست اول در خبرنگاران ديده مى شود. روزگارى كه ما روزنامه نويسى را شروع وهمزمان با تحصيل در اين زمينه كار كرديم به تنها چيزى كه فكر نمى كرديم مسائل مادى كار بود. البته ما هم حقوق بگير مؤسسه كيهان بوديم، ولى بيشتر شور و شوق ما براى انجام كار خوب بود.


به نظر من مسأله مادى شدن به فضاى كلى جامعه ما بر مى گردد و در نهايت اين كه گريبان روزنامه نگارى را هم گرفته است!
بله. خبرنگاران و روزنامه نويسان ما حق دارند به فكر زندگى شان باشند. آن موقع كه ما كار مى كرديم، بيمه بوديم، حقوق مى گرفتيم و آينده مان تقريباً روشن بود و مى دانستيم كه بالاخره از اينجا بازنشسته مى شويم. امروز شايد به همين دليل و به دليل عدم توازن و نبود ثبات است كه روزنامه نگار، آينده راروشن نمى بيند و آن علاقه ذاتى خودش بروز نمى كند.
اين در حالى است كه روزنامه نگارى شغل خيلى خاصى است. روزنامه نگار بايد خصوصيات ويژه اى داشته باشد ؛ بايد جسور وكنجكاو باشد و شوق پيدا كردن نهفته ها را داشته باشد. در مجموع شغل پر دردسرى است، شغل راحتى نيست كه انسان مثل كارمند صبح برود و عصر به خانه بازگردد. روزنامه نويسى زمان نمى شناسد. من هميشه روزنامه نويسى را از نظر شغلى با پزشكى مقايسه مى كنم؛ همانطور كه پزشك نمى تواند بگويد شب است پس به بالين بيمار نمى آيم، روزنامه نويس هم نمى تواند بگويد، من الآن وقت ندارم. بايد هر لحظه هر اتفاقى افتاد روزنامه نويس درمحل حاضر شود اما اين را كمتر در روزنامه نويسى ايران مى بينم.


مى خواهم بدانم كه آيا روزنامه نگاران امروز اروپا هم همين منوال را دارند. در واقع مى خواهم فضاى آن سوى مرزها را ترسيم كنيد؟
نه. آنجا اصلاً دنياى ديگرى است. آنجا مردم دنبال خبر هستند، دلشان مى خواهد آگاه باشند وروزنامه نويس وظيفه اش آگاهى دادن وخبر رساندن است. در ضمن روزنامه نويسان در آنجا تأمين هستند. هرگز يادم نمى رود در آلمان همسايه اى داشتم كه روزنامه نگار بود، زندگى خيلى خوبى هم داشت وتنها كارى كه كرده بود در يك دوره كلاس روزنامه نگارى شركت كرده بود. او هنگامى كه از سابقه من مطلع شد، گفت: مى دانى اگر من جاى تو بودم چه كار مى كردم. گفتم بله، اما فرقى بين تو و من وجود دارد، تو در جامعه اى زندگى مى كنى كه روزنامه نگار كار ثابت دارد، آينده اش روشن است و در رفاه زندگى مى كند، بنابراين اگر من هم اينجا بودم مثل تو آينده خوبى داشتم، ولى ما در جوامعى زندگى مى كنيم كه اطلاع رسانى و آگاه كردن و مجموع وظايفى كه به عهده روزنامه نگار است هنوز نهادينه نشده.


شايد در پس زمينه هاى ذهنى من دلايل گوناگونى براى اين عوامل وجود داشته باشد، اما مى خواهم دلايل اين تفاوت ها را از شما بپرسم که استاد  روزنامه نگارى هستيد و فضاى ديگرى را نيز لمس كرده ايد.
ما روزنامه خوان كم داريم، تيراژ ما نسبت به استاندارد جهانى پايين است و مردم ما كمتر مطالعه مى كنند. براى اين كه به حداقل استاندارد جهانى يونسكو برسيم بايد براى هفتاد ميليون جمعيت، حداقل هفت ميليون تيراژ براى مجموع روزنامه هاى يوميه داشته باشيم در حالى كه ما نصف اين را هم نداريم.
خبرنگار در فضايى كه بتواند جولان دهد، خبرهايى را پيدا مى كند كه مردم به آنها نياز دارند و اين باعث مى شود كه مردم به روزنامه ها اقبال بيشترى نشان دهند. ۸ - ۷ سال پيش خود من مى ديدم كسى كه جلوى دكه مى ايستاد سه يا چهار تا روزنامه مى خريد، اما اين صحنه را امروز نمى بينم.


پس شما معتقديد براى اينكه مطبوعات ما گسترش پيدا كنند به يك فضاى آزادترى نيازمندند؟

بايدمردم راعادت دهيم كه در زمان بيكارى و استراحت روزنامه بخوانند. در كشورهاى پيشرفته در سفرهاى درون شهرى مى بينيم كه حتماً از هر دو نفر، يك نفر روزنامه مى خواند، ولى اين جا به ندرت اتفاق مى افتد. يك طرف قضيه هم زندگى خبرنگار است كه بايد تأمين شود مثل هر شغل ديگر.


معدود خبرنگارانى هستندكه حقوق مكفى مى گيرند، من مى توانم براى شما صدها نمونه مثال بزنم كه فقط ماهى صدهزار تومان و يا كمتر حقوق مى گيرند.
خب اين مبلغ خيلى كم است. حتى در ارزان ترين جاى تهران هم نمى شود با اين حقوق خانه اى اجاره كرد و همين در نهايت منجر به اين مى شود كه شوق و انگيزه روزنامه نگار از بين برود.


آيا خبرنگاران در اروپا براى دسترسى پيدا كردن به منابع خبر مشكل دارند يا به راحتى مى توان به منابع خبرى دسترسى پيدا كرد؟
دسترسى به منابع خبرى در هيچ جاى دنيا براى خبرنگار آسان نيست، اما تفاوت در اينجاست كه در اروپا افكار عمومى به خبرنگار و روزنامه نگار اعتماد دارند و او چون نماينده افكارعمومى، مردم و مخاطبانش است، در جايى كه دنبال خبر مى گردد آن پشت گرمى را در خود حس مى كند وقوانين مطبوعاتى و جزايى و اجتماعى هم حمايتش مى كنند. در آنجا هيچ خبرنگارى براى دست يافتن به اطلاعات و اخبار مورد نياز مردم مؤاخذه و تنبيه نمى شود، بلكه تشويق هم مى شود. وقتى اين موارد هست شما جسورتر مى شويد، انگيزه هايتان بالا مى رود و اطلاعات و اخبار را پيدا مى كنيد و در دسترس صاحبان اصلى كه مردم باشند قرار مى دهيد، اما هميشه اين احتياط با خبرنگاران جهان سوم هست؛ هراس از اينكه براى منتشر كردن يك خبر مورد مؤاخذه و تنبيه قرار گيرند. اين هراس بازدارنده است و هميشه نگران هستيم. آنجا اصلاً براى خبرنگار يك وظيفه محسوب مى شود كه اطلاعات و اخبار پنهان را در اختيار مردم بگذارد. اين را هم اضافه كنم كه اعتماد مردم به رسانه ها به آسانى به دست نمى آيد؛ مردم به روزنامه نگارانى اعتماد مى كنند كه بدانند چيزى را كه به دست مى آورد و منتقل مى كند، درست است.


نمى دانم از صحبت هاى شما كدام يك را نتيجه بگيرم، اينكه در كشور ما روزنامه نگار به وظيفه اش آشنا نيست يا شرايط باعث شده كه اين جو ايجاد شود؟
هر دو. خيلى رك بگويم، در زمينه اى كه من كار مى كنم يعنى حوزه ميراث فرهنگى روزنامه نگارى پيدا نكردم كه با حوزه اش به طور كامل آشنا باشد، چهار تا سؤال سطحى مى كند و تمام مى شود. چگونه ما نتوانسته ايم براى يك ششم جمعيت كشور كه از اين هنر و صنعت نان مى خورد و در تمام دنيا به آن افتخار مى كنيم، دو روزنامه نگار متخصص داشته باشيم؟ روزنامه نگار وقتى متخصص باشد، اعتماد به نفس پيدامى كند، درست حرف مى زند و درست سؤال مى كند. از سوى ديگر شرايط ما براى پرورش چنين روزنامه نگارانى مهيا نيست.


بحث گرافيك مطبوعاتى در اروپا چگونه است اين سؤال را از اين جهت مى پرسم كه ما در ايران عادت به الگوبردارى كرده  ايم و كمتر ايده خاصى از خودمان نشان مى دهيم؟
گرافيك مطبوعاتى هم مثل نگارش ماست، يعنى بايد ساده و در عين حال زيبا باشد. الفباى گرافيكى يكسان است و بسيارى از روزنامه هاى دنيا اين را مراعات مى كنند، اما هر كدام كاراكتر و شخصيت خودشان را دارند. روزنامه هاى معروف دنيا را كه از دور نگاه كنيد، متوجه مى شويد كه اين كدام روزنامه است. نحوه صفحه بندى اش و حروفش نشان از شخصيت آن روزنامه دارد و سالهاى سال آن شخصيت را حفظ مى كنند، اما در ايران موارد كمى داريم كه روزنامه هاى شكيلى هستند. مى توانم بگويم كه برخى از روزنامه ها با صفحه بندى و عكس هاى مناسب چاپ مى شوند و برخى از روزنامه ها به قدرى شلوغ است كه من به عنوان يك روزنامه نگار با ۳۵سال سابقه، داخلش گيچ مى شوم، حال ببينيد يك خواننده معمولى چگونه اينها را از هم تشخيص مى دهد.


در مورد تنوع روزنامه ها در غرب صحبت كنيد. من شنيده ام آنجا روزنامه هاى محلى از اهميت ويژه اى برخوردارند؟
حداقل مى توانم در اين مورد آلمان را مثال بزنم. تعداد روزنامه ها در آنجا بسيار زياد است، دليلش هم همان روزنامه هاى محلى است. آنجا روزنامه ها محلى اند و در شهرهاى مختلف منتشر مى شوند برخلاف كشور ما كه همه روزنامه هاى ملى در تهران منتشر مى شوند، جز يكى دو روزنامه كه آنها هم تيراژ چشمگيرى ندارند. در آلمان هر شهرى كه بالاى صد هزار نفر جمعيت دارد حداقل دو روزنامه گردن كلفت براى خودش چاپ مى شود. من در شهرى درس مى خواندم كه ۳۰۰هزار نفر جمعيت داشت. در اين شهر سه روزنامه منتشر مى شد هر كدام با ۱۵۰ ، ۱۰۰ و ۵۰ هزار تيراژ. يعنى زادگاه من زنجان با جمعيتى در همين حدود بايد همين تيراژ در مورد مطبوعاتش صادق باشد در حالى كه روزنامه هاى كشورى ما هم اين تيراژ را در استان ندارند وجالب تر اينكه روزنامه هاى محلى ما دو يا چهار صفحه اى هستند. در حالى كه آنجا روزنامه ها گاهى در حدود ۱۰۰صفحه منتشر مى شوند. در شهرهاى بزرگ مثل فرانكفورت روزنامه ها دو تا سه ميليون تيراژ دارند. اقبال مردم هم در آنجا بيشتر به روزنامه هاى محلى است، زيرا روزنامه هاى محلى آنجا حاوى اخبار و اطلاعات جهان، كشور و شهرشان است و بيشتر روزنامه ها به نام شهرشان معروفند و حتماً اسم شهر در لوگوى روزنامه هست. مثلاً روزنامه «فرانكفورترآلگه مانيه» كه يكى از بزرگترين روزنامه هاى آلمان است با دوميليون تيراژ و به نام شهرش منتشر مى شود، يا روزنامه «بيلد
Bild» كه يك روزنامه عمومى آلمان و به معنى تصوير است، پنج ميليون تيراژ دارد. اين روزنامه يك ويژگى دارد؛ عكسهاى بزرگ و تيتر درشت و مطالب جنجالى با نگارش بسيار ساده براى مردم عادى كه همزمان در ۲۱شهر آلمان منتشر مى شود. روزنامه هاى محلى ما در حقيقت براى آگهى ها در مى آيد براى اينكه روزگار بگذرانند، مفهوم و تعريف كلى روزنامه را نمى شود به اينها اطلاق كرد.

 

׀ +׀ نویسنده: حميد رضا عسگري نژاد ׀ تاریخ: دوشنبه 16 آبان1384 ׀ موضوع: روزنامه نگاری

در باره من

من و تو در جدالی برابر هم را شکست دادیم؛ تو مرا و من مرا.


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


کمپین آزادی معلم در بند؛ جعفر ابراهیمی

زینب بایزیدی آزاد باید گردد

وبلاگ حمایت از خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو - زنجان

آخرین نوشته ها

· برای مردی از تبار انسان / به بهانه سالروز میلاد سعید متین پور
· دکتر بهروان هم برای همیشه از میان مان رفت
· فعلن
· برای نیک مرد روزگار نامردمان
· گه بزنه این زندگی رو
· خسته
· ایستادگیت را شکر زن/ برای شیر زن آذربایجان؛ شهناز غلامی
· تفالی به خواجه شیراز
· جامعه مدنی و دموکراتیک یا جامعه قوم زدا و قوم ستیز
· بدبختی ما از راستگرایی است نه از جریان چپ


لینکهای روزانه

· کمپین امضای آموزش به زبان مادری
· برای آزادی شهناز غلامی
· برای ۲ نفر از اعضای سنديکاي کارگران شرکت واحد حکم تبرئه و محکوميت صادر شد
· گزارش ساليانه ٢٠٠٨ گزارشگران بدون مرز
· جاوید احمد روزنامه‌نگار افغان پس از يازده ماه بازداشت خودسرانه و بدرفتاری از سوی ارتش امریکا، آزاد شد
· ایران همچنان بزرگترین برای روزنامه نگاران در خاورمیانه است
· وضعيت وخيم محمد حسن فلاحيه زاده ، روزنامه نگار زنداني
· نود روز بي خبري از سجاد رادمهر و نگهداري غيرقانوني امير مرداني در زندان


آرشیو موضوعی

· اجتماعی
· آسیب های اجتماعی
· روزنامه نگاری
· خود مونی
· هنری


لینکدونی

· توماج (وبلاگ عکس های من)
· زيرتيتر (وبلاگ گروهي گروهي از روزنامه نگاران)
· دیوارهای من (امیر کاظمی)
· حواری (هژیر پلاسچی)
· زنانه (الناز انصاری)
· اتوبوس من (کارگران)
· توحید (مهدی فخرزاده)
· خراب آباد (زهرا بیگدلی)
· اروند (محمد افراسیابی)
· فریبرز رئیس دانا
· سندیکای کارگران شرکت واحد
· بایرام (علی محمد بیانی)
· کوه (حسن نجاریان)
· حرکت بر مدار صفر درجه (سید مهرداد ترابی)
· زنگانلی (سعید متین پور)
· وب نویس (رامین سلطانی)
· فریاد سکوت (میترا خلعتبری)
· شبهاي روشن (مريم)
· ماه تلخ (تهمينه بهرامعليان)
· بوي كاغذ (مهدي جليل خاني)
· دانشجويي (رضا سلطاني)
· سر در نمي آورم (علي رضا بازرگان)
· مکتوبات (طلیعه اکبری)
· متافیزیک و حضور در دنیای مجازی (مهران مرتضایی)
· سازم را کوک می کنم (مهری جعفری)
· طبیعت ایران (مجید احمدی)
· آغاز با عشق (عاطفه دیباجی)
· گون (محمد رجبی)
· چهار ديواري (مازيار محمديون)
· دومان (رضا شعباني)
· اتاقي از آن خود (الهام اسرافيلي)
· صداي من (زهرا هاديلو)
· مرد نمكي (طنز)
· سکوت یخی (سمیه میناخانی)
· کانون نویسندگان آذربایجان (نیما آذری)
· روایت (بهنام همایونی)
· دوده
· آیسا (رضا عباسی)
· ایرانی آباد
· مهر و امید
· گروه کوهنوردی اورست زنجان
· هیات کوهنوردی استان زنجان
· شبگرد قلم به دست (سهیلا بهزادنیا)
· چپ نوشت (معصومه و سلمان)
· دیالوگ (قلیزاده)
· دلخوشی ها (فرهمند علی پور)


امکانات





ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM