راستش خسته ام، خسته ی خسته. خیلی دل و دماغ ندارم این روزا و کاملن تسلیم زمانه و حوادث شدم. راستش نمی دونم دارم با خودم چه می کنم و باز نمی دونم روزگار داره چه رلی رو برام بازی می کنه. فقط همینقد می دونم خیلی خسته ام.
از آدما عصبیم، از زندگی بیزار و از رنجی که می برم غمین. |